تروریسم در ایران و جهان -11

سازمان ملل متحد و مساله تروریسم

تاکنون حملات تروریستی را جرایمی دانسته‌اند که عاملان آن باید براساس قوانین داخلی و در دادگاههای ملی مجازات شوند. معاهدات بین‌المللی زیادی که در این زمینه وجود دارد، دولِ متعهد را مکلف می‌سازد تا برای سرکوب چنین جرایمی معاضدت قضایی لازم را به عمل آورند. به‌نظر می‌رسد که سازمان ملل متحد و تمام سازمانهای بین‌المللی و حتی دادگاه بین‌المللی کیفری تاکنون نتوانسته‌اند بنا به ملاحظات سیاسی به یک تعریف واحد و مستقلی از تروریسم دسترسی پیدا کنند و مجازات آن را به‌عنوان یک جرم بین‌المللی مشخص سازند.

در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گروهی از کشورها، از جمله الجزایر، هندوستان، سریلانکا و ترکیه، پیشنهاد کردند تروریسم به‌عنوان یک جرم بین‌المللی شناسایی شود و در صلاحیت دادگاه بین‌المللی کیفری قرار گیرد؛ یعنی جرمی در حق بشریت شناخته شود. بسیاری از دولتها از جمله امریکا با چنین پیشنهادی عمدتا به چهار دلیل زیر مخالف‌اند: 1ــ این جرم به خوبی تعریف نشده است؛ 2ــ به‌نظر این دولت درج این جرم در فهرست جرائمِ ضدبشری، دادگاه بین‌المللی کیفری را سیاسی می‌کند؛ 3ــ برخی اقدامات تروریستی آن اندازه شدید نیستند که مستلزم صدور قرار تعقیب از سوی یک دادگاه بین‌المللی باشد؛ 4ــ به‌طور کلی تعقیب و مجازات چنین جرایمی در دادگاه‌های داخلی کارآمدتر است تا در دادگاههای بین‌المللی.

بسیاری از کشورهای در حال توسعه نیز با پیشنهاد درج این جرم در لیست جرایم اساسنامة دادگاه بین‌المللی کیفری مخالفت کردند، زیرا احساس می‌کردند اساسنامه باید میان تروریسم و مبارزاتی که مردمِ تحت سلطه خارجی، استعمار یا اشغال برای آزادی خود و تعیین سرنوشت خویش انجام می‌دهند، تفکیک قائل شد. بنابراین هم این پیشنهاد و هم پیشنهاد اول رد شد.[33]

 

تروریسم بین‌الملل

با گذشت بیش از سه دهه از ظهور تروریسم بین‌الملل و به‌رغم نگارش دهها کتاب و مقاله دراین‌خصوص، هنوز تعریف جامعی از این اصطلاح بیان نشده است که بتواند رضایت خاطر بسیاری از علاقه‌مندان به این موضوع را تامین کند. تروریسم بین‌الملل گرچه سابقه‌ای طولانی‌تر از اقدام تروریستی اسامه بن‌لادن دارد، نام او با تروریسم بین‌الملل مترادف شده است. بن‌لادن در جنگهای آزادیبخش افغانستان علیه اشغال شوروی به یک شخصیتی خشونت‌آمیز در جهان تبدیل شد. بن‌لادن با حمایت مالی و تسلیحاتی امریکا در دهه 1980 بر ضد شوروی در افغانستان می‌جنگید. وی با تاسیس اردوگاههای آموزشی برای نیروهای مذهبی طرفدار خود، به اقدامات تروریستی و تخریبی علیه نیروهای شوروی دست می‌زد.[34]

پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان و فروپاشی کمونیسم، بن‌لادن دشمن شماره یک امریکا شد و در یک رشته اقدامات تروریستی، از جمله در اوت 1998، با دو خودروی بمبگذاری‌شده سفارتخانه‌های امریکا در تانزانیا و کنیا را منفجر کرد و بیش از دویست‌وپنجاه نفر کشته و پنج‌هزاروپانصد نفر زخمی به جا گذاشت. امریکا در سال 1998، در زمان کلینتون، تعداد هفتادوپنج موشک توماهاک (Tomahawk) را از پایگاههای خود در دریای عربی و دریای سرخ به پایگاههای القاعده در افغانستان شلیک کرد.

وزارت امورخارجه امریکا وقوع 856 اقدام تروریستی را در سراسر جهان در سال 1986 گزارش کرد. این اقدامات بالاترین سطح تروریسم بین‌الملل را به نمایش گذاشت.[35] قبل از بن‌لادن شبکه‌های معروف تروریسم بین‌الملل عبارت بودند از گروه آلمانی «بادر مانهوف» (Bader Mienhoff) در دهه 1980، ارتش سرخ آلمان شرقی و بریگاد سرخ ایتالیا.[36]

دولتمردان امریکا (نومحافظه‌کاران و نولیبرالها) تروریسم را پدیده‌ای بین‌المللی معرفی می‌کنند و خواهان مقابله جهانی با این پدیده هستند ــ صرف‌نظر از اینکه در پشت این پدیده به دنبال تحقق هژمونی تک‌قطبی خود می‌باشند ــ اما عملاً خاورمیانه و برخی کشورهای اسلامی را مرکز به‌وجود آمدن و صدور تروریسم می‌دانند، زیرا پس از حادثه یازدهم سپتامبر امریکا استراتژی دو جنگ همزمان را در زیرمجموعه استراتژی خاورمیانه بزرگ مطرح کرد.

براساس استدلال امریکا پس از پیروزی کاپیتالیسم بر کمونیسم، اینک دو جنگ همزمان، یعنی رویارویی لیبرال‌دموکراسی و بنیادگرایی اسلامی، مطرح است. از سوی دیگر منازعات قومی ــ ملی نیز به‌ویژه در خاورمیانه اصل استراتژی نظامی ــ سیاسی امریکا را از چارچوب بین‌المللی به چارچوب منطقه‌ای بدل کرده است.

آنچه اهمیت دارد این است ‌که خاورمیانه در کانون توجهات امریکا قرار دارد. امریکا نگاهش جهانی است، اما توجهش منطقه‌ای است، زیرا بحران افغانستان، پیچیدگی مساله عراق، پرونده هسته‌ای ایران و به‌ویژه پیروزی حزب‌الله بر اسرائیل این منطقه را حساس‌تر از گذشته کرده است. سفرهای بسیار دیپلماتهای امریکایی ــ اروپایی و سفر دو روزه کوفی عنان (روزهای دهم و یازدهم شهریور 1385) به منطقه نشانه اهمیت آن است.

امریکا در مبارزه با تروریسم، استراتژی جنگ پیشگیرانه و پیشدستانه و حتی موضوع تغییر رژیم‌های واگرا با منافع این کشور را مطرح می‌کند. استدلال امریکا در طرح جنگ پیشگیرانه این است که بعضی از کشورها، از جمله ایران و سوریه، با تدارک و تجهیز تروریستها امریکا را وارد جنگ نامتقارن کرده‌اند.

اصطلاح جنگ نامتقارن برای نخستین‌بار در سال 1997 در گزارش برآورد استراتژیک سالانه دانشگاه دفاع ملی امریکا مطرح شد. این جنگ به معنی به‌کارگیری رویکردهای پیش‌بینی نشدنی یا نامتعارف برای خنثی‌کردن یا تضعیف قوای دشمن است و درعین‌حال بر بهره‌برداری از نقاط آسیب‌پذیر دشمن از طریق فناوری‌های غیرمنتظره یا روشهای خلاقانه تاکید می‌کند. نوع مواجهه در جنگها مساله تازه‌ای نیست؛ در همه جنگها طرفهای درگیر سعی می‌کنند با استفاده از روشها، ابزارها و موقعیتهای پیش‌بینی‌نشدنی در مواقعی نامتعارف به دشمن ضربه بزنند. همچنین آنان تلاش می‌کنند با بخشی از قدرت دشمن روبرو شوند که بتوانند به آن ضربه بزنند. اما آن چیزی که در جنگ نامتقارن جدید است به کارگیری این روش در وضعیت غیرجنگی و با استفاده از سلاحهایی است که امروزه به نام سلاحهای نامتعارف مشهور شد‌ه‌اند و تشدید خطر برآمده از این شیوه نیز به همین دلیل است. در یازدهم سپتامبر 2001 گروهی نسبتا ناشناخته بدون اعلام جنگ و با استفاده از ابزارهای کاملا نامتعارف به تنها ابرقدرت جهان حمله کرد.

جنگ نامتقارن‌ محصول همسویی تروریسم سازمان‌یافته و فناوری پیشرفته در جهان است. عاملان این جنگ سرزمینی، مردمان مشخص و ثابتی ندارند که بتوان با تهدید به تلافی، آنان را از اقدام خصمانه بازداشت. با توجه به این ویژگیها بود که تروریسم در کنار اشکال دیگر تهدید نامتقارن، نمود عالی جنگ نامتقارن تلقی گردید و اعلام شد که امریکا با محیطی نامتقارن روبروست.

/ 0 نظر / 7 بازدید