تروریسم در ایران و جهان -7

در دوره مظفرالدین‌شاه به دلیل ارتقای سطح تاثیرپذیری فرهنگ سیاسی ایران از حوزه‌های فکری اروپا و به تبع آن توسعه خِرَد اجتماعی مردم، سطح آسیب‌پذیری سیاسی دولت بیشتر شد. به‌همین دلیل در آستانه جنبش مشروطه، ما شاهد انبوهی از موج ترور در کشور هستیم.[20] جالب اینکه پدیده ترور وسیله‌ای شده بود در دست مخالفان استبداد تا از طریق آن به اهداف سیاسی خود در مهار قدرت مطلقه و سامان‌دهی نهادهای مدنی مثل پارلمان دست یابند. اما رفته‌رفته پس از صدور فرمان مشروطه، تروریسم وسیله‌ای شد برای حذف فیزیکی طرفداران احزاب سیاسی علیه یکدیگر و متاسفانه با دستیابی آسان به اسلحه، تسویه‌حسابهای شخصی نیز میان افراد غیرسیاسی رواج پیدا کرد. به‌این‌ترتیب رعب و وحشت همه‌جاگیر شد و هیچ‌کس احساس امنیت نمی‌کرد. این مساله مقدمه‌ای شد برای ازهم‌پاشیدگی شیرازه زندگی اجتماعی، ناپایداری کابینه‌ها و قدرت‌گیری کانونهای محلی که همه این مشکلات را مردم و حتی دولتمردان ناشی از ناکامی مشروطه می‌دانستند. فقدان امنیت، هرج و مرج، رکود شدید اقتصادی، جدالهای پایان‌ناپذیر احزاب سیاسی و ترور شخصیتهای مختلف به دست افراد خودسر، مثل «کمیته مجازات»، زمینه را برای ظهور دیکتاتوری میلیتاریستی رضاشاه فراهم کرد.[21]

بدون شک در فاصله مشروطه تا کودتای 1299 و به سلطنت‌رسیدن رضاشاه (پنجم اردیبهشت 1305) تاریخ ما پیچیده‌ترین و ناهموارترین دوران حیات سیاسی خود را پشت سر گذاشت که درواقع اوراق آینده سرنوشت این ملت را رقم و ورق زد. زیرا وقوع جنبش مشروطه و به‌هم‌ریختگی مناسبات و همبستگی‌های سنتی و ورود مظاهری از مدرنیزاسیون و تقابل این دو، جامعه را با نوعی بلاتکلیفی روبرو کرده بود، و به‌علاوه ناکامی مشروطه در پی قرارداد 1907 ــ که تقریبا به بهانه تهدید اروپا از سوی آلمان، میان انگلیس و روسیه به امضا رسید ــ و وقوع جنگ جهانی اول، فروپاشی امپراتوریهای روسیه، اتریش و به‌ویژه عثمانی و ضعف قدرت انگلیس در ایران، انقلاب 1917 بلشویکی و نگرانی انگلیس از شیوع اندیشه مارکسیستی در ایران و تن دادن وثوق‌الدوله به قرارداد 1919 که ایران را تا آستانه تحت‌الحمایگی پیش می‌برد و ظهور قدرت بزرگی مثل ایالات‌متحده معادلات نظام بین‌المللی را به هم ریخت. در چنین شرایطی شیوع روزافزون امواج تروریستی در ایران امنیت اجتماعی و ادامه حیات سیاسی را مختل کرده بود.

تا سالهای اول قرن بیستم سازمان اجتماعی و ساختار سیاسی کشور، هنوز بر علائق قومی، قبیله‌‌ای، تعهدات مذهبی و احساسات و باورهای سنتی مبتنی بود. در این سالها فقط یک‌پنجم از کل جمعیت هشت تا نُه‌میلیونی کشور در شهرها زندگی می‌کردند و فقط نیم تا یک‌درصد جمعیت باسواد بودند. درحالی‌که ماکس وبر، جامعه‌شناس مشهور آلمانی، یکی از شرایط توسعه‌پذیری سیاسی ــ اقتصادی را حجم بالای شهرنشینی می‌داند. علاوه بر پایین‌بودن سطح جمعیت شهرنشین، کشور ما در دوره موردنظر، هیچ‌کدام از شرایط توسعه‌یافتگی و تحول‌پذیری سیاسی ــ اقتصادی، از جمله نیروی متخصص، انباشت سرمایه، تکنولوژی، تمرکز قدرت، وجود دولت ملی و امنیت مبتنی بر قانون، را نداشت. دورافتادگی شهرها با شرایط اقتصادی و فرهنگی متفاوت و گاه متضاد، جدایی جغرافیایی ــ فرهنگی شهر از روستا که باعث جدایی مردم از یکدیگر شده بود، خود عامل اصلی در عدم تحقق پدیده ملت بود، پایین‌بودن خرد جمعی، بی‌تفاوتی مردم نسبت به نوع و رفتار حکومت و فاصله میان مردم و دولت و نگرش تقدس‌مآبانه نسبت به شاه، فقدان عوامل همبستگی ملی و احساس ناامنی دولتمردان از ناحیه شاه و مقامات بالاتر و نبود اشرافیت ملکی، شاه را به یک قدرت بی‌رقیب تبدیل کرده بود.

تمام این عوامل جامعه ایران را به محیطی مسدود تبدیل کرده بود که به‌هیچ‌وجه نه بر نظام مدرن بین‌المللی منطبق بود و نه امکان بهره‌برداری اقتصادی قدرتهای امپریالیستی از آن وجود داشت. از سوی دیگر کشور سنتی، مهیای پذیرش شبیخون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی جدید اروپا نبود. ناصرالدین‌شاه در پی سه سفر به فرنگ ظاهرا تحت‌تاثیر جذابیت‌های اروپایی، بی‌علاقه نبود که کشورش را به مسیر تجدد بیاندازد، اما خود او دچار بلاتکلیفی شده بود، زیرا مدرن‌شدن ایران به قیمت پایمال‌شدن باورهایی بود که حافظ سلطنت شاه بودند. یکی از باورهای مهم مردم نگاه قداست‌آمیز نسبت به شاه بود. در این دوره که ایران همچون عثمانی و مصر الزاما در مسیر تجددخواهی قرار گرفته بود، ناصرالدین‌شاه قرارداد «رژی» را با تالبوت انگلیسی امضا کرد. در پی تحریم تنباکو به فتوای میرزای شیرازی، نخستین اعتراض مردم در برابر شاه شکل گرفت. این اعتراض به‌گونه‌ای بود که ناصرالدین‌شاه مجبور شد عقب‌نشینی کند و قرارداد را لغو نماید. درنهایت تعارض میان سنت و مدرنیسم به ترور ناصرالدین‌شاه منجر شد.

/ 0 نظر / 10 بازدید