شهید نصراللهی در خاطرات همرزمان

کردستان 1366 ـ ارتفاعات سردشت


در شبی از شب‌های زمستان 1364 در حسینیه سپاه بانه فردی بدون اینکه کسی را از ورود خود با خبر کند، در تاریکی مراسم دعای روح‌بخش کمیل به آرامی وارد حسینیه شد و در حالی که کلاه اورکت خود را بر سر کشیده بود، در گوشه‌ای از حسینیه نشست. دقایقی بعد به نوبه خود، دعای کمیل را با صدای خوب و سوزناکی که هر فرد حاضر در مراسم را تحت تأثیر عمیق مداحی خود قرار می‌داد، زمزمه نموده و ادامه داد. از تاریکی محفل مشخص بود که این فرد دعا را از حفظ می‌خواند. در حین مراسم دعای کمیل فکر می‌کردیم که این مداح اهل بیت، چه کسی از رزمندگان می‌تواند باشد؟! احساس کردیم که این صدا برایمان آشناست. مراسم که تمام شد، با پرس و جو فهمیدیم فرد دعاخوان کسی نیست جز فرمانده سپاه بانه «حاج قاسم نصرالهی». بعدها برایمان روشن شد حاج قاسم بارها و بارها در تاریکی مراسم دعا وارد محفل رزمندگان شده، به گونه‌ای که کسی را از ورود خود با خبر نساخته است. (صفت الله آقا میرزایی)

---------------------------

در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان (بهار سال 1365) بود که همراه ایشان و چند تن از نیروهای ستاد سپاه، در برنامه مهمانی افطاری مرکز گردان (محور) عباس آباد حضور داشتیم. تازه وقت افطار رسیده بود که به وسیله بی سیم در پیام کوتاهی به حاج آقا نصرالهی اعلام شد: «چند نفر از رزمندگان در قسمت شرقی دهانه تونل گردنه خان مورد کمین عناصر گروهگ «کومله» قرار گرفته و به شهادت رسیده‌اند، ولی ظاهراً چند تن دیگر هنوز درگیر هستند...» با دریافت این خبر، بعضی از نیروها تنها توانستند با عجله و به طور سرپایی با لقمه نانی، افطار کنند، ولی برادر نصرالهی به خاطر نگرانی و پیگیری موضوع، از این لقمه نان نیز محروم مانده و سریع دستور حرکت به محل مورد نظر (گردنه خان) را صادر فرمود. همه ما با مُجهز ساختن خود به سلاح، نارنجک و دیگر امکانات لازم برای اعزام به کمینگاه دشمن آماده شدیم.

هماهنگی‌های لازم برای اعزام چند دسته از گردان ضربت «جنداللّه» سپاه بانه و سپاه سقّز به محل انجام شد؛ بنابراین، حرکت از سه جهت به طرف عناصر ضد انقلاب که در اطراف تونل و گردنه خان مخفی بودند، آغاز شد. گروه اوّل از عباس آباد به سمت بانه و سپس به گردنه خان، گروه دوّم از بانه و گروه سوّم از سمت سقّز به سمت نیروهای درگیر. با این آرایش و تاکتیک نظامی، عوامل ضد انقلاب تا اندازه ای به محاصره ما درمی‌آمدند. با رسیدن ما که فرماندهی و هدایت نیروها را حاج قاسم بر عهده داشت، درگیری شدّت یافته و بار دیگر افراد گروهک کومله، نیروهایمان را در دام کمین خود انداختند، ولی این بار با ترفندی دیگر و در این سمت گردنه، یعنی قسمت غربی دهانه تونل گردنه خان.


دقایقی گذشت تا در تاریکی، نیروهای ما در مقابل دشمن موضع بگیرند و عملیات «ضد کمین» را شروع کنند. نیروهای دشمن با سلاح های خود، بی‌رحمانه به سوی ما آتش گشودند، گلوله‌ها زوزه کشان، یکی پس از دیگری بر اطراف جان پناه ما که همان سنگ های بزرگ اطراف جاده و سینه کش کوه بود، اصابت و کمانه می‌کردند. آنچه در این درگیری توجّه همه را به خود جلب می‌کرد، شجاعت تحسین برانگیز «کاک مجید»، یکی از پیشمرگان مسلمان کُرد بود که با بی‌باکی هر چه تمام، با تیربار دوشکا، شلّیک و مجال هر گونه حرکت را از نیروهای دشمن سلب می‌کرد.

خوشبختانه در این معرکه، تاریکی شب موجب هدر رفتن گلوله‌های دشمن می‌شد و آنها را در نشانه روی دقیق روی نیروهای ما ناکام می‌گذاشت، البته ما نیز علیه نیروهای دشمن تسلّط کافی نداشتیم. در خلال درگیری، لحظه‌ای من برای حاج قاسم احساس خطر کرده و به بهانه‌ای خود را در جلوی او قرار دادم تا از گلوله‌های افراد مقابل (دشمن) در امان باشد، ولی او قصد مرا از این عمل فهمید و با طمأنینه خاصی که نشان از ایمان قوی به خدا و شجاعت او داشت، گفت: «سیّد مرگ انسان دست خداست، اگر قرار باشد من در اینجا شهید بشوم، با سپر شدن تو نیز به شهادت خواهم رسید...».

این حرف حاج قاسم، واقعاً مرا تکان داد و اثر مثبتی در روحیه‌ام گذاشت... سرانجام هنگام درگیری، نیروهای گردان جنداللّه سقّز هم وارد صحنه شدند. در این موقعیّت، عرصه برای عناصر ضد انقلاب تنگ شد و چون اوضاع را آشفته دیدند با استفاده از تاریکی شب، فرار را بر قرار ترجیح دادند. با این حال، چون اطمینان کافی از عدم حضور نیروهای کومله نداشتیم، مجبور شدیم تا روشنایی هوا، منطقه را تحت نظر داشته باشیم. صبح از پایگاه دوسینه خبر رسید که چند نفر از عناصر گروهک کومله به روستای دوسینه مراجعت و پس از مداوای مجروحین خود از آنجا خارج می‌شوند، ولی در حین خروج از روستا، با نیروهای پایگاه مزبور، درگیر و در نتیجه یکی از افراد ضد انقلاب به هلاکت می‌رسد. (پرویز بهرامی)