پس از آن، راهی جبهه‌های کردستان شد؛ جبهه‌ای که در آن روزها، سخت‌ترین شرایط را در پیش روی داشت. نیروهای ضد انقلاب در شهرها و جاده‌ها، وضعیت ناامنی پدید آورده بودند؛ آنان تلاش داشتند، با جلب توجه مسئولین کشور و اداره کنندگان جنگ به خود، آنها را از توجه به خطوط مقدم جبهه و رویارویی با دشمن بعثی غافل کنند و تزلزلی در اجتماع ایجاد نمایند.



اینجا بود که قاسم با درک چنین شرایطی به کردستان رفت و با به دست آوردن تجربیات جدید، تا آخرین روزهای پایان جنگ در آنجا ماند. او ارتفاعات سخت و صعب العبور منطقه کردستان را شناسایی کرده بود؛ از ارتفاعات بلند مشرف بر مریوان و ارتفاعات دزلی تا ارتفاعات مشرف بر بانه. در آنجا مسئولیت سپاه را نیز به عهده گرفته بود و با تلاش شبانه روزی و توانی خستگی ناپذیر و با بیداری و هشیاری تحسین برانگیز خود، مانع هر گونه تحرکی بود که از سوی ضد انقلاب طرح ریزی می‌شد.

پس از حضور در مریوان در سال 1361، نخست فرماندهی سپاه سرو آباد را بر عهده می‌گیرد. پس از مدتی، مسئولیت عقیدتی سیاسی سپاه مریوان را عهده دار شده و سرانجام قائم مقام فرمانده سپاه مریوان می‌شود.

پس از آن، رهسپار بانه می‌شود و به مدت چهار سال، تا هنگام شهادت در سمت فرمانده سپاه پاسداران این شهر مهم مشغول خدمت می‌شود.

او پس از شش سال حضور در جبهه‌های حقّ علیه باطل، سرانجام در مورخ 12 /4 /1367 یعنی دو هفته مانده به اعلام رسمی پذیرش قطعنامه 598 (پایان جنگ) در ارتفاعات «سورکوه» بانه با همکاری عناصر خودفروخته و پس مانده‌های ضد انقلاب توسط نیروهای ارتش بعث عراق به مُنتهای آرزوی خود یعنی شهادت دست یافت.

او همیشه می‌گفت: «خداوندا! از شراب عشقت، مرا جرعه‌ای بنوشان»