**قبل از عملیات میمک بود. دلم آرام نداشت. عبدالحسین انگار فهمید این را. بدون مقدمه گفت: من با تمام وجود به آیه " وما رمیت اذ رمیت، ولکن الله رمی " اعتقاد دارم. گفت: توی عملیات ها مطمئنم این خداست که گلوله من رو به هدف می نشونه. داشتم نگاهش می کردم. پرسید: قرآن داری همرات؟ یک قرآن جیبی کوچک داشتم. گفتم: آره. گفت: برای اینکه حرفم به ات ثابت بشه، همین الان قرآنت را دربیار وباز کن، اگر این آیه نیومد. قرآن را در آوردم. بسم الله گفتم وبازش کردم. آمد: " وما رمیت اذ رمیت، ولکن الله رمی ".