سخت ترین سوال دنیا: میخوای شهید بشی یا نه
-------------
وضعیت سختی بود . بیش تر فرمانده های گردان و گروهان شدید شده بودند.
گفت : فرمانده گردان خودمم برو هر کی مونده جمع کن
گفتم : اخه حسین آقا...
گفت : آخه نداره. می گی چکار کنم؟ وقت نیست. برو دیگه.
-------
آتش عراقی ها سبک تر شده بود. نشست توی یک سنگر تکیه داد . من هم نشستم کنارش
گفت توی عملیات خیبر که دستم قطع شده بود، یکی گفت حسین میخوای شهید شی یا نه. حس کردم هر جوابی بدم همون میشه
یاد بچه ها افتادم یاد عملیات. فکر کردم حالا وقتش نیست گفتم نه
دیدم یکی داره زخمم رو میبنده.
اشک هایش جاری شد. بلند شد رفت لب اب. گفت چند نفر رو بردار برو کمک بچه های امدادگر.
---
یا زهراس