رفتیم بیمارستان دو روز پیشش ماندیم. دیدیم محسن رضایی آمد و فرمانده های ارتش و سپاه آمدند و کی و کی. امام جمعه اصفهان هم چند روز یکبار بش سر میزد. بعد با هلی کوپتر از یزد آوردندش اصفهان
هر کس می فهمید من پدرش هستم دست می انداخت گردنم ، ماچ و بوسه و التماس دعا
من هم می گفتم چی میدونم والا تا دوسال پیش که بسیجی بود . انگار حالا ها فرمانده لشگر شده
---------------
مریضتم حسین آقا نمیخوای بیایی بالا سرمون