اگر یه روز گفتن باید جوابگوی اعضا و جوارح شهدا باشید نگید نگفتم...

مجروح شده بود. آورده بودندنش پشت خط.
خواستیم بگذاریمش توی آمبولانس. هر طور بلندش می کردیم، پا پای زخمش اش جا میماند یا دل و روده اش می ریخت بیرون
دکتر مجبور شد همان جا زخمش را ببندد. پنج شش نفر بودیم. هر کدام یک طرفش را گرفتیم، گذاشتیمش روی برانکارد.
توی تمام این مدت فقط ذکر می گفت