ویتامین اسارت


پس از محکومیت عراق توسط سازمان ملل متحد به خاطر بد رفتاری با اسرای ایرانی در اردوگاه ها و اعتراف رسمی وزیر خارجه وقت رژیم بعث به این موضوع ، رفتار وحشیانه مامورین عراقی اندکی کاهش یافت، در همین اثنا افسری عراقی معروف به ملازم کریم که افسر توجه سیاسی بود وارد اردوگاهمان شد او دارای چشمانی ذاغ و خیره بود که از آنها شیطنت و نفرت می بارید ولی با مکر و حیله و با رفتاری موذیانه تلاش می کرد که آنها را مهربان نشان دهد وقتی دست روی شانه بچه ها می گذاشت و با گرمی صحبت می کرد چیزی که در هیچ یک از افسران عراقی دیده نشده بود او با گپ زدن های طولانی با بسیاری از بچه ها تلاش می نمود تا جایی در دل آن ها برای خود باز کند و دوستی قابل اعتماد برای آنها باشد اما بچه ها بدون اینکه متوجه بشود او را سر کار می گذاشتند. بچه ها خودشان را تسلیم اسارت نکرده بودند بلکه اسارت را تسلیم خود کردند و از لحظه لحظه عمرشان کمال استفاده را می نمودند و در تلاشی مداوم در اموری کاملا ابتکاری مشغول بودند و همیشه در جنب و جوش بسر می برند.

با این اندیشه هر کسی در فکر استفاده مطلوب از فرصت ها بود به قول سید و مراد آزادگان حاج آقا ابوترابی ( رضوان الله تعالی علیه) اگر چه درهای دنیا به روی ما بسته شده است ، به یقین درهای بسیاری به روی ما باز شده است.
در توسل و تقرب در علم سازندگی و خود سازی و ... به حق خداوندی خدا اگر این موج و شتاب و عشق و شعف و شیفتگی در مملکت ما ایجاد بشود ، به یقین و بلاشک به اوج قله های پیشترفت و بالندگی از هر حیث نائل خواهیم آمد. خلاصه هر کس فکر می کرد و شتاب می نمود که از این فرصت پیش آمده به نحو احسن بهره برداری نماید. ظاهرا شکنجه ها و اذیت و آزارها و وضع انواع ممنوعیت ها برای محدود کردن بچه ها توسط عراقی ها اثر چندانی بر روحیه ی قوی و سرشار از ایمان آنها نمی گذاشت آنها حتی به شوخی اذیت و آزار عراقی ها را ویتامین اسارت نام نهاده بودند.


خاطرات آزادگان جهاد سازندگی استان خوزستان
عبدالمجید رشید پور