سلام این مطلب رو خیلی وقت پیش تو تبیان زدم دلم براش تنگ شده بود


یک جانباز شیمیایی در کنار همسرش

پای صحبت هایش نشستیم . از همه چیز و همه کس گفتیم و گفتیم تا نوبت رسید به لحظات شیرین و به یاد ماندنی ازدواجش. شاید در این دوران که برایش با درد و رنج سپری می شد هیچگاه فرصت فکر کردن به این لحظه خاطره انگیز را نداشت و شاید حتی ادامه این همه درد و رنج برایش غیر ممکن بود.

وقتی صحبت از همسر و ازدواج می شود، گونه هایش سرخ می شود و مرتب رنگ می بازد. تعجب می کنم مگر متاهل ها هم از شنیدن این واژه خجالت می کشند. می گوید شرم دارم از اینکه به چهره اش نگاه کنم به قدری صبور و با عزمت است که خود را در کنارش کوچک می بینم و توان تشکر از این همه گذشت و ایثارش را ندارم.معذرت میخواهم نگفتم این دلیر مرد ما یک جانباز است. شاید تنها تشابه ایشان با جوان های این دوره و زمانه همین باشد. ولی نکته اش اینجاست که جوانها از روی حیا خجالت می کشند و این اَبَر مرد ما از رنج ها و مشقاتی که همسرش برایش می کشد و هیچگاه لب به اعتراض باز نمی کند و نگاه هایی که سالهاست بی منت و در سکوت می گذرد.

زندگی ساده ای دارند ، از زندگیشان راضی هستند .

انگار همان دیروز بود که ازدواج کردند . آنقدر زیبا و با شوق و ذوق از آن لحظات یاد می کنند که گویی همین دیروز و یا حتی همین چند لحظه پیش بوده است.

از زمانی می گوید که پاهایش را از دست داد  و مجبور بود زندگی بر روی صندلی چرخدار تجربه کند. لحظه ای دردناک که هیچ کس دوست ندارد به آن فکر کند. انگار زندگی برایش تمام شده بود و هیچ چیز نمی توانست تصور لبخند و زندگی را در خاطرش متصور کند. ولی خداوند روزهای زیباتری را برایش رقم زده بود و از میان ابرهای تیره و تار، خورشیدی را برایش نمایان ساخت تا بار دیگر رحمت خداوند را نظاره گر باشد و هرگز رحمت خداوند را از یاد نبرد.

آقا به همسرش نگاه می کند و می گوید من هیچگاه نمی توانم لحظه ای از زحمات و مشقات ایشان را جبران کنم و همیشه از روی ایشان خجل و شرمگینم  چرا که زحمات من به گردن ایشان است.

خانم از زندگی در کنار همسرش احساس رضایت می کند و نگهداری و مراقبت از آقا را وظیفه خود می داند.

پای صحبت ها ی شان که می نشینید گویی یک کوه از مقامت و ایثار رو می بینید که جز رضای خدای وجز ایثار چیزی در این اسطوره های مقاومت وجود ندارد.

جانباز

 فرشتگانی که بی منت و بدون هیچ چشم داشتی زندگی با این عزیزان رو قبول کردند.

 - چه کسی میتواند با گذشت باشد و آرام و متین مشقات و سختی ها را به جان بخرد و زندگی خود را به پای این افلاکیان شکسته بال بریزد.

-   چه کسی می تواند به روی سختی ها بخندد و احساس رضایت داشته باشد.

- واقعا چه چیز در زندگی یک جانباز اینقدر زیباست که زندگی را با تمام ناملایماتی که بریک جانباز هفتاد درصد می گذرد شیرین می کند؟

خستگی در کلام و رفتارشان دیده نمی شود و گویا خداوند به آنان ماموریت داده است که رنج و سختی زندگی با جانبازان سر افراز را به جان بخرند. همواره زندگی با ایشان را باعث فخر و مباهات خود می دانند و حاظر نیستند آن را با هیچ چیز عوض کنند.

افتخارات زنان مسلمان ایرانی  بعد از گذشت بیش از 20 سال از دفاع مقدس همچنان ادامه داد و قلم همچنان به دنبال به تصویر کشیدن گوشه ای از عظمت و ایثار این اسطوره های مقاومت همچنان بی تابی می کند.

ولی قلم  گاه در پیچ و خم حوادث و ظرائف زنانه شان شرم می کند و در گذشت بی حدشان چاره ای جز سکوت ندارد ، همینقدر  در وصفشان می گوئیم که توان گفتن قطره ای را دربرابر دریای مواج  وجودشان نداریم.