نماز شکر
هنگامی که بچه ها نماز شب می خواندند چند نگهبان تعیین می کردیم تا چنانچه مامورین آمدند فورا به بچه ها اطلاع دهند شاید برخی تصور کنند که اسرا در طول روز کار نداشتند و راحت می خوابیدند تا شب ها برای نماز بر خیزند اما واقعیت چیز دیگری  بود اگر کسی می خواست بعد از ظهر بخوابد سزایش شلاغ بود در طول روز مطلقا از خواب خبری نبود بلگه بیگاری بود و کارهای طاقت فرسا و بیشتر به این دلیل که شب ها بچه ها نتوانند از فرط خستگی بیدار شوند اما نکته این بود که اسرا هر چه بیشتر اذیت می شدند بیشتر به نماز روی می آوردند اگر نماز شب لو می رفت عراقی ها بچه ها را یکی یکی می بردند و روی سرشان گونی می انداختند و سپس با کابل می زدند و ای کاش فقط کابل بود گاهی سربازها با میلگرد آهنی به جان بچه ها می افتادند و پس از آن با دستگاه های مخصوصی شوک الکتریکی می دادند به حدی که بیشتر بچه ها از شدت درد ناشی از شوک بیهوش می شدند موضوعی که بسیار تعجب آور بود این بود که آنها پس از بهوش آمدن نماز شکر می خواندند که خدا طاقت و تحمل شکنجه ها را به آنها داده است اینجا بود که ماموران بعثی بسیار کلافه میشدند و در مقابل عظمت آنها که با تن خون آلود و کبود نماز می خواندند احساس لذت و خواری می کردند و بعضی از نگهبانها رها می کردند و می رفتند و بعضی از آنها همچون گرازی زخم خورده بدن مجروح بچه ها را دوباره زیر لگد می گرفتند.
منبع : نماز در اسارت