آن شب با بدنهای کوفته و تن خسته به آسایشگاه بر گشتیم و تا سر به بالش گذاشتیم از فرط خستگی به خواب عمیقی فرو رفتیم نصفه های شب صدای برادر ابوالحسنی آسایشگاه را به لرزه در آورد یا الله برپا برپا بشمار سه بیرون به خط شید از جا پریم چشم هایم به شدت می سوخت پوتین هامو پام کردم و با سرعت همراه بچه های خواب آلود رفتم بیرون باور نمی کردم آن شب خشم شب داشته باشیم این نهایت بی انصافی بود بچه ها از شدت خستگی تلو تلو می خوردند بزور روی پاهاشون بند می شدند بعد از به صف شدن راه افتادیم سمت اسکله چشمانم از حدقه در آمده بود حالا دیگه خواب از سرم پریده بود باور نمی کردم  در آن شب سرد بخواهند بیندازند توی آب یاد سردی به سرو صورتمام شلاغ می زد و ازارمان می داد به ساحل که رسیدیم برادر ابوالحسنی فرمان ایست داد . ستون ها از حرکت ایستاد همه با نگاه های کنجکاو همدیگر را نگاه می کردند همهمه ای بین بچه ها پیچید و صدای برادر ابوالحسنی با صدای خروشان امواج دریاچه را در هم آمیخت برادرها پوتین هایشان را در بیاورند مور مورم شد بچه ها هر کدام بعد از چند بار این پا و آن پا کردن دست به کار شدند من هم بی میل پوتین هایم را در آوردم کف پایم که ماسه های سرد و یخی را لمس کرد بدنم رعشه گرفت صدای برادر ابوالحسنی رساتر از قبل شنیده شد خب حالا لباسهایتان را هم در بیاورید نا امید شده بودم از این که با ان وضع روحی و خستگی جسمی مجبور بودم بروم داخل آب سرد دریاچه خیلی ناراحت بودم . برادر ابوالحسنی گفت: برادرها یک بسیجی علاوه بر اینکه باید مرد جنگ باشد باید مثل مولا علی مرد عبادت و نماز شب هم باشد خداوند در قرآن می فرماید یا ایها المزمل قم الیل الا قلیلا پس بهتر است شما هم سعی کنید با وجود اینکه خسته هستید توفیق خواندن نماز شب را بدست آورید. در ضمن شب ها قبل از خواب وضو بگیرید و با وضو بخوابید.الان هم که کنار اسکله هستید دست به کار شوید و با وضو بخوابید ما را هم دعا کنید. همهمه عجیبی بین بچه ها راه افتاد برادر ابوالحسنی این را گفت: و ما را تنها گذاشت و رفت. نسیم خوشی می وزید حالا دیگر احساس سرما نمی کردم.

منبع : موج اول