بیست و یک سال پیش بعد از تشییع و تدفین بنیان گذار جمهوری اسلامی در بهشت زهرای تهران که به گفته عموم خبرگزاری های معتبر رقمی بالغ بر ده میلیون نفر در این مراسم شرکت داشتند از یکی از روزنامه نگاران ناهمدل با خمینی و انقلاب خمینی پرسیدم:
راز این انس و الفت چیست که وقتی آیت الله خمینی بعد از 15 سال دوری و زندگی در تبعید به ایران بازگشت از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرای تهران رقمی معادل 4 میلیون نفر به استقبال ایشان در بهمن 57 رفتند و علی رغم آنکه در تمام دوران ده ساله رهبری ایشان تا فوت و علی رغم وعده ایرانی آباد و آزاد و مستقل در سخنرانی معروف شان در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا، در تمام آن ده سال چیزی جز جنگ و ترور و کشت و کشتار و بحران و ناآرامی و ناامنی و تورم و گرانی به مردم اش عرضه نکرد و یا نتوانست عرضه کند اما عموم ایرانیان علی رغم همه آن سال های سخت و پر مشقت، نجیبانه کنار امام شان ماندند و در 14 خرداد 68 نیز وفادارانه امام شان را تا بهشت زهرا تهران پرُازدحام تر از استقبال سال 57 مشایعت کردند؟


پاسخ آن روزنامه نگار به شدت صریح و ساده بود:
همه آن ده میلیون نفری که در مراسم تشییع پیکر بنیان گذار جمهوری اسلامی شرکت کردند مزدورانی بودند که حکومت با تحریک و تطمیع از طریق دادن کوپن بُنشن و حبوبات و خواربار و اطعمه و اغذیه، ایشان را به مراسم مزبور کشانده بود!
ادعائی که بر فرض صحت نشان از توانمندی حکومت در بسیج ده میلیون مزدور در کمتر از 24 ساعت دارد. ادعائی که بر فرض صحت خبر از برخورداری حکومت از یک لشکر پرتعداد و سریع البسیج و کم هزینه جهت هل من مبارز طلبی با مخالفانش دارد.
حال معلوم نیست در صورت صحت چنین فرضی مخالفین جمهوری اسلامی دیگر چه محلی از اعراب و اصرار بر مبارزه در مقابل چنین حکومتی دارند؟
اپوزیسیون مدعی چنین ادعائی مجبوراست به لوازم ادعای خود نیز مُقید بماند و بر همان اساس عطای مبارزه با چنین حکومت را به لقایش ببخشد.
طبعاً مقابله و تلاش جهت سرنگونی حکومتی که برخوردار از قابلیت بسیج لشکری از مزدوران بالای ده میلیون است و هر آئینه اراده کند می تواند به طرفة العینی ایشان را به صحنه مقابله با مخالفینش بکشاند. همآوردی با چنین حکومتی اهتمامی است بغایت نابخردانه و بی فرجام!
اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران در اتخاذ رویا یا واقعیت مختار است. اما منطقاً نباید و نمی تواند ناکامی های خود در مصاف با جمهوری اسلامی را نیز از دل هذیان ها و تخیلات خود باور و فهم کند و دیگران را نیز به فهم اجباری از «درک مُـعوّج» خود از دنیای واقعیت، محکوم نمایند.
راز پنهان در اقبال به خمینی و انقلاب خمینی را نمی توان در چنان ادله سخیف و بی اعتباری ریشه یابی کرد.
واقعیت آن است که خمینی قبل از آنکه به امت اش پول نفت و زندگی مرفه و صلح و ثبات و تنعم و تفرج عطا کند ایشان را درست تعریف کرد.
ملتی که تا پیش از این به اعتبار نداری و فقر و مسکنت از جانب حکومت در مقام اقشار پست و فرودست تحقیر و طرد می شدند اینک با خمینی و انقلاب خمینی قدر دیدند و صدر نشستند و فقر مادی شان فقر معنوی معنا نشد.
در جامعه ای که تا پیش از این در مناسبات تاریخی اشراف و رعیت، توده های فرو دست محلی از اعراب در مناسبات اجتماعی و حکومتی نداشتند اینک و برای اولین بار توسط خمینی و انقلاب خمینی ولی نعمت خطاب می شدند.
ولی نعمتانی که هر چند برخلاف وعده های بنیان گذار جمهوری اسلامی نتوانستند از تنعم مادی برخوردار شوند اما اینک امامی از جنس خود داشتند که مانند ایشان زندگی می کرد و به واقعیت و موجودیت وهویت ایشان احترام می گذاشت و خود و حکومت اش را خادم ایشان تعریف می کرد.
واقعیتی که علی رغم وضوح، بمثابه جنگلی انبوه از درختانی بود که موجودیت شان در مقابل اپوزیسیون مانع از توان ایشان در دیدن جنگل بود!
بر همین اساس است که سال گذشته نیز و بعد از 8 ماه شهرآشوبی شهرآشوبان در تهران، وقتی در نهم دی ماه سیل گسترده همان «شهروندان به زعم ایشان فرودست» خیابان را به تسخیر خود درآوردند بار دیگر حافظه تاریخ شاهد کورتکس سوزی و ادله مشعشع و تکراری اپوزیسیون ایرانی شد از قبیل آنکه:
تظاهرات نُهم دی محصول بسیج نیروها از دهات با اتوبوس و وعده ساندیس بود!
ادعائی که بر فرض قبول از منطقی بغایت نحیف و رنجور برخوردار است.
مدعیان چنین ادعائی که اتفاقاً در میان ایشان بزرگانی از صاحب منصبان پیشین جمهوری اسلامی نیز قرار داشتند و دارند. صاحب منصبانی که اکنون سبزند و معلوم نیست سبب تجاهل العارف شان چیست و نمی گویند:
چنانچه راه پیمائی نهم دی ماه محصول بسیج نیروهای مزدور حکومت به بهای نازل یک ساندیس بود! چرا چنان تظاهرات فرمایشی با این همه تعلل و تاخیر صورت گرفت؟
چرا حکومت در تمهید آن تظاهرات فرمایشی 8 ماه تعلل و خویشتنداری کرد؟
چرا حکومت تا این اندازه باید بی خردی کند و 8 ماه عرصه خیابان هایش را در انحصار شرارت ها و شیطنت ها و بازیگوشی ها و تخریب ها و ناامنی ها و اخلال ها و اختلال های شهرآشوبان قرار دهد و بعد از پرداخت چنان هزینه هائی سنگین از کیسه منافع ملی بالاخره به صرافت استفاده از لشکر مزدوران میلیونی ساندیس خوارش بیفتد؟!
چرا حکومت تظاهرات فرمایشی نهم دی ماه را در 25 خرداد و فردای اعلام نتایج انتخابات برگزار نکرد؟
چرا حکومت تظاهرات فرمایشی نهم دی ماه را در فردای 29 خرداد و بعد از خطبه های نماز جمعه آیت الله خامنه ای و بمنظور راه انداختن واریته لبیک با رهبری برگزار نکرد؟
چرا حکومت تظاهرات فرمایشی خود را در روز قدس یا 16 آذر و بمنظور جمع کردن بقول خودشان فتنه برگزار نکرد؟
شوربختانه «سبزها» چاره ای جز آن ندارند تا تن به این واقعیت هراندازه تلخ بدهند که تظاهرات نهم دی ماه تظاهراتی واقعی، خودجوش و مردمی بود.
واقعیت آن است در تمام 8 ماه بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 که خیابان های تهران در انحصار شهرآشوبان بود، مردم از صحنه غائب بودند.
دلیل چنان غیبتی نیز آن بود که ایشان با تحیُـــّر توام با تامل در حال نظارت بر اعتراض هائی بودند که در ابتدا حداقلی از حق را نیز برای معترضین قائل بودند.
حداقلی که با بی تدبیری رهبران جنبش سبز و الحاق نامحرمان به آن جنبش و بی توجهی رهبران سبز بر لزوم مرزبندی با نامحرمان تدریجاً و در یک بازه زمانی 8 ماهه منجر به آن شد تا «تحُــّیر» توده های اکثریتی مردم تهران مبدل به «تصمیم» شود. تصمیمی که محصول خود را در جوشش گسترده و میلیونی تهرانیان در بازپس گرفتن خیابان از معترضین در نهم دی ماه نشان داد.
جوششی که در میان خود برخوردار از بخش متکثری در حد فاصل مخالفین نتیجه انتخابات تا موافقین آن بود!
جوششی که نشان داد بعد از رسیدن دامنه بحران به مرز فرزند کشی، نزد حاملان و حامیان انقلاب اسلامی تا آن اندازه برخوردار از بلوغ هست تا از حق والدی خود بنفع بقای فرزند بگذرند!