در منطقه، جایی که ما بودیم، بچه ها اغلب برای خودشان چاله ای کنده بودند و در آن نماز شب می خواندند. گاهی پیش آمد کسی اشتباها در محلی که دیگری درست کرده بود، نماز می خواندو صاحب اصلی قبر را سر گردان می کرد. یک شب همین وضع برای خود من اتفاق افتاد . فردای آن روز کسی که گویا جای او ایستاده بودم مرا دید و گفت: « فلانی دیشب خوب ما را گور به گور کردی!»
پرسیدم : « منظورت چیه؟»
گفت: « هیچی … می گویم یک خرده بیشتر حواست را جمع کن و ما را مثل کولیها خانه به دوش نکن.»
منبع: فرهنگ جبهه ( شوخ طبعی ها)
از جمله مراقبت های ویژه نماز شب ، رد گم کردن شب زنده داران بود با بذله گویی و پرهیزاز  قداست هایی که خواه ناخواه جزو تبعات آن شب زنده داری ها بود . بچه ها در به در  دنبال این می گشتند که کسی را پیدا کنند و خودشان را به همه کرامات ، مثا مولوی به پای آن شمس بیندازند. این بود که شب زنده داران می بایست مرتب به نگه داشتن ظاهرشان در سطح بقیه و ارزان فروختن خودشان به دیگران ، این واقعیت را انکار می کردند و با خودشان بیگانه میشدند .  از جمله این کلمات قصار و مطایبات این بود که اگر کسی التماس دعا می گفت و به نحوی می خواست بگوید که من میدانم شما نماز شب میخوانی، او در جواب این « تک » گوینده چنین « پاتک » می کرد:
وقتی خشاب چهل تایی ام را شلیک می کردم ، به اسم شما که رسیدم  سلاح گیر کرد( منظور ذکز استغفار برای چهل مومن در قنوت نماز شب است).
دیشب ان قدر هوا سرد بود که آب وضو روی دستم یخ زد.
تابستان است و  هوای جنوب وما هم ناشی. دیشب که وضو می گرفتم ، بعد از  مسح سرم، آب دستم خشک شد و نتوانستم مسح پایم را بکشم.
دیشب قبله را گم کرده بودم وقتی پیدا کردم که داشتن اذان صبح را می گفتند.
دیشب بنده خدا نگهبان مرا اشتباه گرفته  و کم مانده بود که در سجده شکلات پیچم کند.
گاهی اوقات این دیگران بودند که سر به سر نماز شب خوانها می گذاشتند به این نحو که مثلا در حالی که دست هایشان را روی چشم هایشان گذاشته بودند به شخص می گفتند « برو کنار نور چشم هایم را اذیت می کند» یا  « عجب نوری از پیشانیت می باره» یا « ما را هم تو خشاب چهل تایی جا بده ، اگر نشد ، در خان لوله قرار بده» و امثال این عبارات.