وزیر اطلاعات: توسل به امام حسین گره عملیات را باز کرد

وزیر اطلاعات با بیان خاطراتی از دفاع مقدس گفت: در یکی از عملیات ها برادر طلبه ای که در یکی از گردان های فاتحین بود، آمد و در کانال آب حالت رکوع به خود گرفت، تقریبا گردان پا روی کمر او گذاشت و رفت آن طرف کانال؛ این برادر طلبه شهید شد.

حجت الاسلام مصلحی، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، در مراسم تجلیل از ایثارگران دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم به بیان خاطراتی از دفاع مقدس پرداخت.

وی نمایندگی حضرت امام (ره) در قرارگاه کربلا و خاتم الانبیاء (ص) در دوران دفاع مقدس، نماینده ولی فقیه در نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی مقاومت بسیج را در کارنامه خود دارد.

گردان های فاتحین

ما در قرارگاه کربلا در خدمت برادر عزیزم شهید میثمی که بودیم، در یک سری از جلسات دیدیم فرماندهان تیپ ها و لشکر های سپاه با مشکل بزرگی رو به رو هستند.

مشکلشان این بود که، در شب های عملیات تیربارهای دشمن که به کار می افتاد، گردان ها کپ می کردند و جلو نمی رفتند.

من آن موقع نمایندگی حضرت امام(ره)‌ در قرارگاه کربلا بودم، با شهید میثمی بحثی داشتیم که باید فکری کنیم، بالاخره ما چه کاری می توانیم برای این ها انجام دهیم.

بنا بر این شد که گردان هایی با نام فاتحین از روحانیان شکل بگیرد و این گردان ها مشکل را در شب های عملیات حل کنند.

نخستین آن به دلیل ارتباط نزدیکی که با طلاب در لشکر 25 کربلا داشتیم، شکل گرفت.

این گردان فاتحین گردانی شد که تا شب عملیات گردان بود و تمام آموزش های مورد نیاز آبی، خاکی را با توجه به جغرافیای منطقه در ابعاد مختلف می دید.

شب عملیات این گردان منحل می شد و هر کدام از این روحانیان به عنوان طلبه رزمی تبلیغی می رفتند در گردان های دیگر و مستقر می شدند.

وقتی گردان ها کپ می کردند و جلو نمی رفتند، روحانیان با یک حرکت تبلیغی گردان را به حرکت در می آوردند.

همه گردان پا روی کمر طلبه ای گذاشت و از کانال گذشت

در عملیات والفجر هشت در منطقه فاو، در یکی از لشکرها، گردانی به یک کانال بزرگ رسید. نتوانستند عبور کنند.

بالاخره تدبیری کردند و گفتند لازم است یک نفر برود داخل کانال حالت رکوع به خود بگیرد، بچه ها پا بزنند پشت او و بپرند آن طرف کانال.

موقعیت زمان محدودی بود، زمان زیادی نبود که بتوان برنامه ریزی کرد، امکاناتی آورد و مشکل را حل کرد.

برادر طلبه ای که در این گردان بود آمد حالت رکوع به خود گرفت، تقریبا گردان پا روی کمر او گذاشت و رفت ان طرف کانال.

این برادر طلبه شهید شد.

فردای آن روز رفتم بالای سرش، بچه ها گفتند شهادتش تنها مهم نیست، شما پشت او را ببینید، تمام گوشت و پوستش رفته بود و استخوان کمرش مشخص شده بود.

از این قبیل کارهای بزرگ در گردان های فاتحین که بعد ها تبدیل به تیپ مستقل امام صادق(ع) شد بسیار انجام شده است.


گذر از کارون

همین عملیات والفجر هشت، عملیاتی بود که نیرو ها بادی از کارون می گذشتند و فاو را فتح می کردند، بچه ها با آموزش های سه چهار ماه غواصی از آب اروند گذشتند و وارد فاو شدند.

یکسال بعد از پذیرش قطعنامه، فرمانده نیروی زمینی ارتش پاکستان، مهمان سپاه بود.

بعد از جلسات رسمی در خواست کرد از یکی از مناطق جنگ بازدید کند. ما ها با دید ارزشی نگاه کرده و شلمچه را پیشنهاد کردیم.

گفت: من می خواهم جایی را که شما فاو را گرفته اید، بازدید کنم«منطقه اروند»

اصلان بیک، بزرگترین کارشناس نظامی ناتو در منطقه است. ارتش پاکستان در بحث ارتباطاتش با ناتو جایگاهی خاصی دارد.

بالاخره به خواسته اش عمل شد و من هم همراهش رفتم.

وقتی آمد کنار آب اروند ، آب را نگاه کرد و گفت :من فقط یک سؤال از شما دارم؟

نیروهای که از این آب گذر کردند و به دشمن زدنند، چقدر آموزش دیدند؟

وقتی دوستان ما برایش توضیح دادند: آموزش ما دو یا سه ماه بود.

به هیچ وجه زیر بار نمی رفت و قبول نمی کرد، می گفت من اطلاعات این آب را دارم.

این آب در حالت عادی سرعتش 40 کیلومتر در ساعت است. شبی که شما عملیات کردید سرعت این آب 70 کیلو متر در ساعت بود.

کسی که آموزش دیده و غواص قدر و قوی نباشد نمی تواند با این سرعت گذر کند.

این در حالی بود که غواص های ما از غواص هایی که کپسول اکسیژن روی دوششان باشد نبودند، یک نی گوشه لبشان بود، این نی از آب بیرون بود باید می رفت و خودش را جبهه مقابل می رساند، اگر کمی آب هم به نی میرفت معلوم بود چه وضعیتی برایش پیش می آمد.

البته توضیحاتی در مورد روحیات رزمندگان اسلام داده شد که نمی پذیرفت.

به عنوان یک کارشناس نظامی خبره قبول این مسأله برایش سخت بود.


چرا توسل به امام حسین (ع)پیدا نمی کنید تا مشکلتان حل شود


در قرارگاه کربلا در اول جنگ که عملیات مشترک با سپاه و ارتش بود، شهید صیاد شیرازی کارش این بود که مرحوم شهید آیت الله بهاءالدینی را با خود به اتاق عملیات می آورد.

در یکی از شب ها که آیت الله بهاء الدینی را با خود آورده بود، عملیات گره پیدا کرد، گره قابل توجهی بود همه مانده بودند چکار کنند.

آیت الله در حالتی که سرش پایین بود و مشغول سیگار کشیدن بود یکدفعه با حالتی سر بلند کرد و گفت :چرا توسل به امام حسین (ع)پیدا نمی کنید تا مشکلتان حل شود.

توسلات از آنجا شروع شد.

توسلی به امام حسین (ع)گرفته شد و مشکل هم حل شد .

منبع: عماریون