درباره نویسنده
شهید نشده
خدایا! پس من کی شهید میشم!
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
  • یادداشت های شخصی مامور موساد
  • سند ربایی - رجا نیوز
  • روز شمار کربلای 5 - فارس نیوز
  • دکتر وحید یامین پور
  • کربلای 5
  • شهید هاشمی نژاد
  • شهید شوشتری
  • شهید علم الهدی
  • شهید اندرزگو
  • نواهای انقلابی
  • آخرین خطبه
  • آیت الله مفتح
  • آیت الله سعیدی
  • تصاویر شهید حاج امینی
  • تصاویر 9 دی
  • گالری تصاویر شهدا
  • شهید شهریاری
  • عملیات عاشورا
  • رضا امیرخانی
  • سید حسین علم الهدی
  • امروزی ها و دیروزی ها
  • احمد دهقان
  • غزه
  • ازدواج شهید لاجوردی
  • شهید حسین دخانچی
  • روز عشق
  • عملیات بیت المقدس
  • زنان خرمشهر
  • عملیات مرصاد
  • خاطرات
  • آزادگان
مطالب اخیر
  • ویژگی مهم شهید مقدم
  • راه اندازی سایت بزرگ دفاع مقدس
  • به این میگن اخوند - فارس نیوز
  • سگ و سرباز
  • حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد
  • اذعان موساد به ترور شهید رضایی نژاد
  • جزئیات 3 سند حزب‌الله برای اثبات دخالت اسرائیل در ترور حریری + تصاویر
  • یک آمار عجیب!
  • مرتضی آیینه زندگی ام بود
  • پروفسور حسابی کتابهای شهید مطهری را به شاگردانش هدیه می داد
  • خاطرات محسن رضایی از شهید هاشمی - نوید شاهد
  • از بی سیم چی شهید خرازی تا دانشمند پراستناد جهان
  • زندگی همسران شهید مهجور مانده - نوید شاهد
  • نخستین قبضه خمپاره 120 توسط شهید چمران ساخته شد - فارس
  • عکس/ «آقا» پای منبر امام(ره) - نوید شاهد
  • اولین جملاتی که مقام معظم رهبری با دست چپ نوشتند
  • شهادت پیرمرد 70 ساله زیر شکنجه - نوید شاهد
  • شهید تیرباران شده در طریق القدس/ عکس
  • خنده شیطانی بر کودک شهید فلسطینی
  • حجله ای برای شهدای بحرین
  • کوچکترین زندانی زندانهای ال خلیفه + عکس
  • چرا شهید چمران مخالف فروش اف14ها بود؟
  • تنها وصیت نامه برآورده نشده شهید پلارک
  • وصیت نامه شهید بهشتی به قلم خودش- نوید شاهد
  • حضور شهید بهشتی در میان رزمندگان اسلام - فارس نیوز
  • دستش شکست ولی نمازش نشکست
  • سابقه رژیم صهیونیستی در ترور دانشمندان هسته‎ای
  • تروریسم در ایران و جهان - 12
  • تروریسم در ایران و جهان -11
  • تروریسم در ایران و جهان -10
کلمات کلیدی مطالب
  • جهاد - شهادت (٢۸۳)
  • خبر (٢٥٦)
  • وصیت نامه شهدا (٩۱)
  • نوید شاهد (۸٦)
  • خاطرات شهدا (۸٥)
  • ترور شخصیت ها (٥٥)
  • شخصی (٤٥)
  • ولایت و رهبری (۳۸)
  • تصاویر (۳٤)
  • سلاح و مهمات (۳۳)
  • معنوی (۳٢)
  • مقاومت اسلامی (٢٩)
  • عملیات ها (٢٤)
  • از من به تو نصیحت (٢۳)
  • شهید برونسی (٢٢)
  • مطالب برگزیده سایرین (۱۸)
  • پیامک (۱٥)
  • شهدای انقلاب اسلامی (۱٢)
  • مثل شهدا (۱٠)
  • با ذکر یک صلوات (۸)
  • شهید خرازی (۸)
  • حمایت از مردم بحرین (٧)
  • طنز مقاومت (٦)
  • شهید سید مجتبی هاشمی (٦)
  • شهید کاظمی (٦)
  • روایتگری (٦)
  • شهید نصر اللهی (٥)
  • شهید امیر اسدی (۳)
  • کتاب دفاع مقدس (۳)
  • از خودت بپرس (٢)
  • زنان (٢)
  • امام خمینی ره (۱)
  • آزادگان (۱)
  • روزشمار (۱)
  • نامه فرزندان شهدا به پدرانشان (۱)
  • نامه شهید به مجله زن روز (۱)
  • امضای شهید در کارنامه فرزندش (۱)
  • اذان شهید (۱)
  • مهرداد عزیز الهی (۱)
دوستان من
  • سایت های دفاع مقدس ××××××××
  • سایت جامع دفاع مقدس
  • سايت تخصصي دفاع مقدس
  • مرکز اطلاع رسانی شهدا
  • سايت جامع فرهنگي مذهبي شهيد آويني
  • پايگاه تخصصي ادبيات دفاع مقدس
  • پايگاه اطلاع رساني ايثار و شهادت
  • پایگاه اطلاع رسانی شهدا
  • خانم های برسا ××××××××
  • عزیز خدا باش
  • محض یار مهربان
  • گویای خاموش
  • شقایق صحرایی
  • هفت اسمان
  • ديار محبت
  • پرچونگيهاي الي
  • هفت اسمان
  • رز صورتي
  • شكوفه هاي صورتي
  • آقایان برسا ××××××××
  • آقای هادی یوسفی
  • حاج قدرت
  • حسین طهوری
  • Green.boy
  • شهید سعید
  • پايگاه اطلاع رساني مردان خورشيد
  • اخبار ایثار و شهادت
  • ميزكار
  • شهیدان زنده اند
  • بسوي ظهور
  • تبيان2
  • لینک دوستان
  • حکایت سرخ
  • آسان موبایل
  • پسر تنها
  • کیستی ما
  • بسوی ظهور
  • هشت سال دفاع مقدس وعکاسی
  • شمیم یاران
  • لشگر امام خامنه ای
  • لاله ها
  • شهید کفیل
  • دختر نسل سومی
  • ره پوی وصال
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل
online Seo Monitor
وبلاگ جامع و تخصصی دفاع مقدس
کلیه اطلاعات مربوط به دفاع مقدس
ویژگی مهم شهید مقدم
نویسنده: شهید نشده - چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠

ویژگی مهم شهید مقدم که با کمترین امکانات موجود بزرگ ترین ابداعات و خلاقیت ها را از خود نشان می داد گفت: در زمان عملیات خیبر که با مشکلاتی در طلائیه مواجه بودیم، شهید تهرانی مقدم گفت من مشکل را حل می کنم و بعد با نصب  موشک هواپیما بر روی تویتا یک عمل مبتکرانه انجام داد که حیرت همگان را برانگیخت.

این فرمانده دوران دفاع مقدس با اشاره به نبوغ شهید تهرانی مقدم در موضوع طراحی وساخت موشک گفت: اینکه گفته می شود ایشان پدر موشکی ایران است است غلو نبوده و صحیح است.

کوثری شهید تهرانی مقدم را در ابعاد مختلف علمی ، اخلاقی، معنوی و ولایت پذیری ممتاز خواند و افزود: این شهید عزیز هیچ گاه به دنبال مطرح کردن نام و سابقه خود نبود و تمام تلاش خود را برای تحقق فرامین رهبری به کار می برد؛ لذا رهبری معظم انقلاب نیز علاقه شدیدی نسبت به ایشان داشت و شاهد بودیم که در مراسم تشییع این شهید نیز حضور پیدا کردند.

وی همچنین در خصوص پشتکار شهید مقدم در به نتیجه رساندن پروژه هایش گفت: انگیزه الهی و بسیار بالای شهید تهرانی مقدم باعث می شد تا هرگاه پروژه ای را در زمینه موشکی شروع می کرد تا به نتیجه نهایی رسیدن آن دست از کار وتلاش نکشد.

همرزم شهید تهرانی همچنین در خصوص اخلاق این شهید بزرگوار اظهار داشت: شهید تهرانی مقدم اخلاق بسیار خوبی داشت و همیشه خندان و با روحیه بود و این روحیه شاداب ایشان نشات گرفته از انگیزه بالای وی بود. شهید مقدم همچنین با زیر دستانش بسیار متواضعانه برخورد می کرد و ارتباط وی  با فرزندانش بیشتر از آن که رابطه پدر و فرزندی باشد رابطه دوستانه بود.

نظرات ()



راه اندازی سایت بزرگ دفاع مقدس
نویسنده: شهید نشده - یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠

سلام انشا الله قرار هست بزودی یک سایت بزرگ با موضوع دفاع مقدس راه اندازی کنم

دوستان میتونن نام دامین پیشنهادی خودشون رو در نظرات وارد کنند

به بهترین نام هم هدیه میدم

نام هاتون کوتاه و با مفهوم دفاع مقدس باشه همینطور پیشوند و پسوند نداشته باشه

ممنونم

یا زهرا س

نظرات ()



به این میگن اخوند - فارس نیوز
نویسنده: شهید نشده - دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠

خبرگزاری فارس: پیشمرگ‌های کرد که در کنار ما با دشمن می‌جنگیدند، چپ چپ به مصطفی نگاه می‌کردند، باور نمی‌کردند او اهل رزم و درگیری باشد. درگیری تا عصر ادامه داشت. وقت برگشتن، پیشمرگ‌ها تحت تأثیر شجاعت مصطفی، ول کن او نبودند.

به گزارش گروه "حماسه و مقاومت " خبرگزاری فارس، شهید مصطفی ردانی پور به سال 1337 در شهر اصفهان متولد شد. ایشان پس از گذراندن دوران نوجوانی تصمیم گرفت به جای تحصیل در هنرستان به حوزه برود. این شد که شهید ردانی‌پور سال اول طلبگی را در حوزه‌ی علمیه‌ی اصفهان سپری کرد. پس از آن برای ادامه‌ی تحصیل و بهره‌مندی از محضر فضلا و بزرگان راهی شهر قم شد و در مدرسه‌ی حقانی به درس خود ادامه داد. ایشان حدود شش سال مشغول کسب علوم دینی بود.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه، شهید ردانی‌پور با عضویت در شورای فرماندهی سپاه یاسوج، فعالیت‌های همه جانبه‌ی خود را آغاز کرد و در مدت مسؤولیت یک ساله‌اش در سمت فرماندهی سپاه یاسوج، اقدامات مؤثری را به انجام رساند. ایشان با واگذاری مسؤولیت به یکی از برادران، به حوزه‌ی علمیه برگشت تا به تحصیلاتش ادامه دهد. هنوز چند ماهی از بازگشت او به قم نگذشته بود که حرکت‌های ضد‌انقلاب در کردستان و بعضی از مناطق کشور شروع شد. مصطفی هم برای کمک به مردم و بازگرداندن امنیت و ثبات کردستان، به سوی این خطه شتافت.
سپس این شهید بزرگوار به همراه عده‌ای از همرزمان خود از کردستان وارد جنوب شد و با نیروهای اعزامی از اصفهان (سپاه منطقه‌ی 2) که در نزدیکی آبادان "جبهه‌ی دارخوین " مستقر بودند، شروع به فعالیت کرد. مصطفی در طول جنگ در کنار فرماندهانی چون شهید حسین خرازی و شهید حسن باقری جنگید تا اینکه براثر جراحت سختی دست ایشان معلول شد.
در حالی که دست شهید ردانی پور بسته بود در عملیات بیت‌المقدس و پس از آن در عملیات رمضان، فرماندهی قرارگاه فتح سپاه را به عهده داشت، که چند یگان رزمی سپاه را اداره می‌کرد.
ایشان با لباس روحانی وارد جلسات نظامی می‌شد و به طرح و توجیه نقشه‌ها می‌پرداخت. شهید ردانی پور در عملیات محرم، والفجر 1 و والفجر 2 شرکت داشت و تا لحظه‌ی شهادت هرگز جبهه را ترک نکرد.
سرانجام سردار مصطفی ردانی‌پور دو هفته پس از ازدواجش، در عملیات والفجر 2 و در تاریخ 15/5/62 به شهادت رسید.
آنچه خواهید خواند خاطره ای است از رشادت‌ها و دلاوری‌های شهید مصطفی ردانی‌پور که یکی از همرزمانش نقل کرده است.

نظرات ()



سگ و سرباز
نویسنده: شهید نشده - دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠

به گزارش گروه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، کتاب جذاب و خواندنی "جشن حنابندان " خاطرات محمد حسین قدمی از جمله کتاب هایی است با موضوع دفاع مقدس که مقام معظم رهبری بر روی آن تقریظ داشته اند. رهبر انقلاب با اشاره به اینکه کتاب «جشن حنابندان» اثر خوب و خوش‌نگارشی است، در تقریظی بر این کتاب می نویسد: «روز و شبی چند در لحظه‌های پیش از خواب، در فضایی عطرآگین و مصفا و در معراج شور و حالی که سطور و کلمات نورانی این کتاب به خواننده خود عطا می‌کند، سیر کردم و خدا را سپاس گفتم، هم بر آن قطره عشقی که در جان این نویسنده افکنده و چنین زلال‌ِ اندیشه و ذوقی را بر قلم او جاری ساخته است، و هم بر آن دست قدرتی که نقشی چنان بدیع و یکتا بر صفحه تاریخ معاصر پدید آورده و صحنه‌هایی که افسانه‌وار از ذهن و چشم بشر این روزگار بیگانه است، در واقعیت زندگی این نسل از ملت ایران نقش زده است. له الحمدالحامدین ابدا لآبدین.

نظرات ()



حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد
نویسنده: شهید نشده - شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠

سلام

دوستان گرامی ، همراهان و عاشقان شهدا

حلول ماه مبارک رمضان رو خدمتتون تبریک میگم و امیدوارم با برنامه ریزی بتونید از لحظه لحظه این ایام استفاده کنید.

یازهرا س

نظرات ()



اذعان موساد به ترور شهید رضایی نژاد
نویسنده: شهید نشده - سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠
اذعان موساد به ترور شهید رضایی نژاد
موساد برای رضایی نژاد دراین عملیات یک چهره چندگانه ترسیم کرده و درگزارش این سایت آورده است : این فرد یک پوشش چند وجهی داشته و به راحتی در مراکز سری ایران تردد میکرده و بنظر فعالیت دانشگاهی او یک پوشش برای فعالیتهای فوق محرمانه محسوب میشده است.
یک پایگاه وابسته به سازمان اطلاعات خارجی رژیم صهیونیستی به طراحی ترور دانشجوی شهید ایرانی ازطریق این سازمان اذعان کرد.
به گزارش البرز دبکا فایل با انتشار مطلبی درمورد روابط شهید رضایی نژاد با پروژه های محرمانه ایران وی را یک عنصر مهم هسته ای معرفی و اعلام کرد: رضایی نژاد دارای یک چهره چند وجهی بوده و ایران از چهره دانشگاهی او بعنوان یک پوشش استفاده میکرده است .
 
این سایت در بیان دلایل خود می آورد: رضایی نژاد از مدتها قبل تحت نظر عوامل اطلاعاتی موساد درخاک این کشور بود .
درادامه این گزارش آمده است : اطلاعات مذکور از طریق نفوذ به مراکز فنی ایران بدست  آمده که براساس آن رضایی نژاد طی این مدت علاوه برفعالیت دانشگاهی ،دارای پوشش چندگانه بود.

دبکار فایل مینویسد: رضایی نژاد فرد مهمی در پروژه های سری و فوق محرمانه ایران محسوب میشده و همین مسئله موجب شده بود تا او به راحتی بتواند به مراکز هسته ای ایران تردد داشته باشد.

این پایگاه نزدیک به موساد براساس این برآوردها شهید رضایی نژاد را یک دانشمند هسته ای و مرتبط با پروژه های طبقه بندی شده جمهوری اسلامی معرفی میکند.

این سایت ازطراحی عملیات ترور در مناطق تحت اشغال رژیم صهیونیستی خبرداده و رفت و آمد رضایی نژاد به مرکز تاسیسات پارچین را دلیل خود برای ادعاهای فوق عنوان وازاین اقدام موساد حمایت کرد.
این گزارش درحالی منتشر میشود که بنابراذعان آژانس بین المللی هسته ای مرکز پارچین یک مرکز هسته ای محسوب نمیشود.
 باشگاه خبرنگاران نیز با انتشار بخشی از اعتراف دبکا فایل به طراحی ترور شهید رضایی نژاد توسط موساد مینویسد:  کارشناسان امنیتی می گویند صهیونیست ها می توانند ادعا کنند که هر دانشجوی برق یا الکترونیکی به پارچین رفت و آمد دارد و در پروژه های سری نظام کار می کند و تکذیب این موضوع به دلیل نیاز به افشای اطلاعات آسان نخواهد بود ضمن اینکه ناهماهنگی رسانه های داخلی و انتشار اخبار غیر موثق معمولا بر دشواری این کار می افزاید.

گزارش دبکا فایل در حالی منتشر شده که امریکا امروز هر گونه دست داشتن در ترور رضایی نژاد را رد کرد.

ویکتوریا نولند، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا روز دوشنبه در جمع خبرنگاران در واکنش به ترور داریوش رضایی، دانشجوی نخبه علمی که روز شنبه در شرق تهران ترور شد مدعی شد: ما دخالتی نداشتیم. 
نظرات ()



جزئیات 3 سند حزب‌الله برای اثبات دخالت اسرائیل در ترور حریری + تصاویر
نویسنده: شهید نشده - چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٠

به گزارش فارس به نقل از روزنامه لبنانی السفیر، هنوز بحث‌ها و مناقشه‌ها بر سر کیفرخواست اولیه دادگاه بین المللی رفیق حریری که در آن چند عضو حزب‌الله متهم به دست داشتن در این ترور شده‌اند، به پایان نرسیده است.

انتشار این خبر موجب شد تا ارتش لبنان برای مقابله با هرگونه بحران ناشی از آن به حالت آماده‌باش کامل درآید و به‌ویژه در بیروت، پایتخت لبنان در نقاط حساس و مهم مستقر شود.

در این شرایط آنچه بیش از همه توجه پاسخ سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان به کیفرخواست اولیه دادگاه بین المللی که توسط "دانیل بلمار " دادستان این دادگاه صادر شده بود، همه نگاه‌ها را به خود جلب کرد، این درحالی است که این دفاع با اولین واکنش و تفسیر رژیم صهیونیستی همراه می‌شد که طی آن "ایهود باراک " وزیر جنگ رژیم صهیونیستی صدور این کیفرخواست را چون زلزله‌ای در لبنان توصیف کرده بود که بازتاب آن سوریه را نیز دربرمی‌گرفت.

در بعد سیاسی جریان 14 با همان خط‌مشی و جهت‌گیری‌های سابق خود تلاش کردند از این کیفرخواست دو هدف را محقق نمایند؛ یک: هدف قرار دادن دولت میقاتی و از سوی دیگر به راه انداختن هیاهو و هرج و مرج تا دادن رای اعتماد به دولت جدید را به تعویق بیندازند.

این درحالی است که جریان‌های سیاسی مختلف لبنان بر دوری از ایجاد هرگونه هرج و مرج و اغتشاش در کشور و حفظ وحدت ملی و ثبات و استقرار کشور تاکید کردند.

در این هیاهوی سیاسی همه نگاه‌ها به این جلب شد که سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله به‌مناسبت روز جانباز سخنرانی خواهد کرد و بی‌شک سخنرانی وی به موضوعات روز از جمله کیفرخواست اولیه دادگاه بین المللی بار دیگر خواهد پرداخت.

در این گیرودارها بود که حزب‌الله به شک‌ و تردیدهای به‌وجود آمده درباره سند انتقال رایانه‌هایی که در سخنرانی شنبه گذشته سید حسن نصرالله ارائه شد،‌ پاسخ گفت.

پاسخ حزب‌الله به این شک و تردیدها فقط یک پاسخ صرف نبود بلکه آن را به سه سند پیوست کرده بود و مربوط می‌شد به:

یک: سند اولی مربوط به در خواست معافیت مالیاتی غیرمستقیم است که توسط یکی از اعضای هیئت دیپلماتیک ارائه شده و توسط اداره گمرک‌ها و مالیات‌ بر ارزش افزوده رژیم صهیونیستی صادر شده بود.

تصویر سند اول

این درخواست در واقع توسط "میهو هروس " یکی از مدیران در گروه نظارت بر آتش‌بس وابسته به سازمان ملل متحد در قدس اشغالی UNTSO ارائه شده و توسط مقامات مربوطه رژیم صهیونیستی مورد تایید قرار گرفته بود و در واقع مربوط می شد به کامیون شماره 29148 و تجهیزات و وسایل موجود در آن، که در درخواست لیست این تجهیزات و وسایل نیز ذکر شده بود.

دوم: این سند مربوط به تجهیزات و وسایل موجود در کامیون 29148 که ثابت می‌کرد، این کامیون حامل تجهیزات و وسایل کمیته بین المللی تحقیق UNIIIC است.

تصویر سند دوم

و سند سوم: این سند لیست وسایل و تجهیزات کامیون شماره 39148 را شامل می‌شد که 77 دستگاه رایانه و ملزومات مورد نیاز آن و 20 عدد laptop و 57 مانیتور و 25 دستگاه بی‌سیم و یک پیوست‌ها و وسایل جانبی شبکه و 2 رایتر را دربرمی‌گرفت.

تصویر سند سوم

حزب‌الله در جوابیه خود در واقع نگاه‌ها را متوجه این عبارت مذکور در انتهای لیست دستگاه‌ها و تجهیزات می‌کند (all loaded in container number 290530/6 barcode-fil 29148) .. یعنی وسایل مذکور در لیست بالا در کانتینر شماره 290530/6 کامیون شماره 29148 بارگذاری شد.

اما درباره موارد مرتبط به اهداف مورد نظر رژیم صهیونیستی از انتقال رایانه‌ها با توجه به نگاهی که این رژیم به این پرونده دارد و اختیارات و پوشش‌های بین المللی و توانمندی علمی به‌ویژه در حوزه رایانه، حزب‌الله نگاه‌ها را به موارد ذیل جلب می‌کند:

یک : از بین بردن تمام اطلاعات موجود در رایانه‌ها و در اینجا لازم به ذکر است که رایانه‌های کمیته تحقیق از قبل به برخی دستگاه‌های امنیتی و قضایی توسط برخی از دستگاه‌های دولتی لبنان و به‌ویژه اطلاعاتی درباره جامعه لبنان مجهز و تمام اطلاعات لازم به آن افزوده شده بود که از جمله این اطلاعات می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) کسانی یا مواردی که مستقیما با پرونده در ارتباط بودند، مانند متهمان،‌ شهادت‌ها، روند و نحوه تحقیق، نحوه فعالیت و عملکرد کمیته، فرضیه‌های مهم و اصلی و فرضیه‌های غیرمهم و فرعی، نتایج پزشکی قانونی و آزمایش‌های ژنتیکی.

ب) تمام اطلاعات مورد درخواست کمیته تحقیق در لبنان مانند تماس‌های صورت گرفته در لبنان از سال 2002 تا زمان مذکور، داده‌های تمام شبکه‌های ارتباطی لبنان، خودروها، برنامه‌های جمعیتی، برنامه‌های اعطای کارت‌های شناسایی، مشترکین آب و برق، آثار انگشت لبنانی‌ها، دانشجویان و اساتید و مدارس لبنان،‌ کارمندان برخی از بخش‌ها، کل پرونده‌های امنیتی و قضایی از آرشیو دستگاه قضایی و موسسات و نهادهای فوق و اطلاعات بسیاری دیگر که ذکر آنها از حوصله این مقال خارج است.

دو: بازگرداندن اطلاعات از بین رفته.

سه: نصب برنامه‌ها یا انداختن ویروس درون دستگاه‌ها که موجب از بین رفتن تمام برنامه‌ها و اطلاعات یا قسمت‌ها و بخش‌های الکترونیکی دستگاه رایانه یا وسایل مربوطه به آن یا بخشی از شبکه یا کل شبکه و موارد مشابه آن می‌شود.

به‌گفته حزب‌الله وقوع هریک از خسارات فوق به تحقق اهداف ذیل کمک می‌کند:

1- استفاده مستقیم از هریک از آرشیوهای موجود برای اهداف نظامی و امنیتی مورد نظر دشمن در لبنان.
2- تملک و در اختیار گرفتن تمام اطلاعات به‌دست آمده در طول تحقیق.
3- همراهی با روند تحقیق.
4- به‌دست آوردن اطلاعات از بازجویان.
5- تحریف روند تحقیق یا تأثیرگذاری بر آن.
6- ارائه سناریوهایی که به برخی داده‌ها تکیه می‌کند و جلب توجه‌ها به هدفی که مورد نظر دشمن است.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



یک آمار عجیب!
نویسنده: شهید نشده - دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠

یک آمار عجیب!

محمد یزدیان از جانبازان دوران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار نویدشاهد یکی از خاطراتش از دوران جنگ را بازگو کرد.

وی که سال 63 در جبهه مریوان بوده است گفت : خبر رسید 2 راکت به مرکز شهر اصابت کرده است. داوطلبانه رفتم تا خبری بگیرم و آماری هرچند تقریبی از آمار زخمی ها و شهیدان به فرمانده بدهم.
وی در ادامه خاطره اش گفت : وقتی وارد آن شهر کوچک و فقیر شدم، صحنه های عجیبی دیدم که هیچگاه از ذهنم پاک نخواهد شد.
این جانباز تصریح کرد : من آن روز هیچ ننوشتم و کوچکترین آماری نیز به دست نیاوردم؛ وقتی برگشتم تنها چیزی که به فرمانده ام گفتم این بود : نمی توانم بگویم چه تعدادی مجروح و زخمی شده اند، اما شاید بتوان آماری از زنده مانده ها گفت!
نظرات ()



مرتضی آیینه زندگی ام بود
نویسنده: شهید نشده - دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠

گفت و گو با مریم امینی، همسر شهید سید مرتضی آوینی

مرتضی آیینه زندگی ام بود

تمام زندگیش وقف انقلاب شد. خودش هم می گوید از طرف جهاد رفتیم بیل بزنیم، دوربین به دستمان دادند. فرقی نمی کرد. باتمام وجود خودش را وقف انقلاب می کرد و آن چه از او انتظار می رفت انجام می داد. زمان جنگ ایشان را خیلی کم در خانه می دیدیم. هر چند شب یک بار. تمام دغدغه ذهنیش جنگ بود.

خانم امینی! در ابتدای گفت وگو از خودتان بگویید.

مریم امینی هستم. متولد سال 1336. تحصیلاتم لیسانس ریاضی و علوم کامپیوتر.

آشنایی تان با آقا مرتضی چگونه بود؟

قبل از ازدواج، آشنایی چند ساله با هم داشتیم. من ایشان را می شناختم. از سن 15سالگی تا نوزده بیست سالگی که این آشنایی به ازدواج رسید.

خانواده ها با این ازدواج موافق بودند؟

خانواده من مخالف بودند، ولی برای من مشخص بود که این زندگی مشترک باید شروع شود. صورت دیگری برای ادامه زندگی نمی توانستم تصور کنم.

چرا؟

به خاطر این که از همان ابتدا مرتضی برای من حالت مراد بودن را داشت. رد و بدل کردن کتاب های خوب؛ شرکت در سخنرانی ها و کنسرت های موسیقی دانشکده هنرهای زیبا که ایشان آنجا درس می خواندند؛ در واقع ایشان راهنمای کاملی برای من بودند.

این موقعیت، یعنی مراد بودن، تا کدام مرحله از زندگی ادامه داشت؟

برای همیشه حفظ شد. این رابطه، شیرازه اصلی زندگی ما بود. البته گاهی چهر ه این موقعیت به خاطر تحولات فکری تغییر می کرد. گرایش های ایشان بعد از انقلاب کاملا تغییر کرد. به تبع ایشان، این تغییر در من هم اتفاق افتاد، ولی نسبت برقرار بین من و ایشان همواره ادامه پیدا کرد تا شهادتشان. تا بعد از آن بود که فرصتی پیدا کردم تا برگردم و به نسبت جدید نگاه کنم و ببینم درباره ی امروز چه می شود گفت.

خانم امینی! برای شروع زندگی مشترکتان چه کردید؟

خانه کوچکی در خیابان شریعتی، خیابان آمل اجاره کردیم. حدود یک سال آن جا مستاجر بودیم. اولین فرزندمان در همین خانه به دنیا آمد. چند سال بعد، چون توان پرداخت اجاره را نداشتیم، به منزل پدری آقا مرتضی در خیابان مطهری نقل مکان کردیم. سال 1358 بود. سه سال هم در همین خانه ماندیم. بعد یک آپارتمان 75متری در قلهک خریدیم و کلی هم قرض بالا آوردیم. حالا صاحب سه فرزند شده بودیم. جایمان کوچک و تنگ بود. آقا مرتضی می خواست نزدیک پدر و مادرشان باشند و به آنان کمک کنند. به همین خاطر آپارتمان را فروختیم و دوباره به خانه ی پدری آقا مرتضی برگشتیم و طبقه اول این خانه را که دو دانگ آن می شد. خریدیم و ساکن شدیم که تا زمان شهادت آقا مرتضی آن جا بودیم.

از احساس آقا مرتضی بگویید؛ وقتی بچه اولتان به دنیا آمد.

برخوردش خیلی روحانی بود. من ندیدم، ولی مادرشان برایم گفتند مرتضی توی اتاق تو، سجده شکر به جای آورد و پشت یک قرآن تاریخ تولد و نام بچه را یادداشت کرد. مرتضی خیلی به من و بچه ها علاقه مند بودند. به خصوص یکی دو سال آخر این علاقه را خیلی ابراز می کردند و به زبان می آوردند. این ها همه نتیجه تفکراتی بود که داشتند. روششان تغییر می کرد. هرچه به زمان شهادت نزدیک می شدیم، بدون هیچ اغراقی احساس می کردم داریم به سال های اول زندگی برمی گردیم. منتهی در این ابراز علاقه های آقا مرتضی مرتبا یک حالت ذکر و شکری وجود داشت. بیان ایشان از لطفی که خدا دارد جدا نبود، ولی بچه های روایت فتح می گفتند در لحظه های آخر هم ابراز علاقه می کردند.

از احوال آقا مرتضی در روزهای انقلاب بگویید.
یک خصوصیت واحدی است که دو مرحله ی زندگی آقا مرتضی، یعنی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تا شهادت را به هم وصل می کند. از وقتی من مرتضی را شناختم. دنبال حقیقت بود. تحولات کوچک و بزرگ سیاسی، اجتماعی، حتی هنری و ادبی قبل از انقلاب، جست وجوی او را بی جواب می گذاشت. خیلی هم سرش به سنگ خورد. خیلی چیزها را تجربه کرد. همین تجربه ها بود که وقتی با حضرت امام آشنا شد، ایشان را شناخت و به سرچشمه رسید. چیزی که سال ها به دنبالش بود، در وجود مبارک حضرت امام پیدا کرده بود. یک ذره هم کدورت در دلش نبود که بخواهد نفس خودش را با این یافتن مقدس قاطی کند. وقتی شناخت، دیگر فاصله ای نبود. به یک معنا به واقعیت رسیده بود. به همین خاطر و به خاطر این واقعیت، هرچه را که نشانی از نفس داشت، سوزاند.

آقا مرتضی این واقعیت را چگونه بروز می داد؟

تمام زندگیش وقف انقلاب شد. خودش هم می گوید از طرف جهاد رفتیم بیل بزنیم، دوربین به دستمان دادند. فرقی نمی کرد. باتمام وجود خودش را وقف انقلاب می کرد و آن چه از او انتظار می رفت انجام می داد. زمان جنگ ایشان را خیلی کم در خانه می دیدیم. هر چند شب یک بار. تمام دغدغه ذهنیش جنگ بود.

آشنایی آقا مرتضی با سینما از کجا شروع شد؟

قبل از انقلاب، مرتب فیلم های جشنواره ها را می دید و به مقوله ی سینما علاقه مند بود. وقتی وارد جهاد شد مستندهای زیادی ساخت، از جمله یک سریال یازده قسمتی به نام «حقیقت» ساخت و مستنددیگری به نام «شش روز در ترکمن صحرا» تهیه کرد که هر دو از مستندهای خوب آن روزها بود.

درباره کارشان، در خانه چیزی می گفتند؟

نه! اما درباره بعضی فیلم ها اظهار نظر می کردند و نقدهای دقیقی داشتند.

بیشتر، حرف هایشان در جمع خانواده درباره چه بود؟

بیشتر، ما برای ایشان حرف می زدیم. از اتفاق های روز، حتی آمد و شد اقوام، و ایشان هم به این حرف ها دل می دادند. چه به حرف های من، چه به حرف های بچه ها. یادم می آید وقتی سمینار سینمای پس از انقلاب برگزار شد و ایشان هم یکی از سخن ران ها بودند، برخورد بدی در آن جلسه با ایشان شده بود. شما می دانید در سینمای ما مدعی زیاد است، اما آدم باسواد کم داریم. آن شب وقتی به خانه آمدند هیچ نگفتند. بعدها من در نوشته هایشان در مجله ی سوره ی سینما داستان آن شب را خواندم و اخیرا هم نوارش را از روایت فتح گرفتم و فیلمش را دیدم. ایشان در مقابل چه جو عجیبی ایستاده بود و در یک فضای مخالف، قدرتمندانه حرف های اصلی خودش را زده بود! حتی با سلامت نفس به همه اعتراضات بی پایه ی آنها که به نحو غیر محترمانه ای مطرح می شد گوش کرده بود. من وقتی فیلم را دیدم تازه متوجه شدم که چه قدر تحمل آن فضا مشکل بود و آقا مرتضی وقتی به خانه آمده بود اصلا مشخص نبود که ساعت ها در چنین فضایی حرف زده است. شما می دانید یکی از رنج های آقا مرتضی بی سوادی حاکم بر سینما بود و از طرف دیگر مدعیان زیادی که بودند و هستند.
شاید به همین خاطر است که سینمای امروز ما هنوز نتوانسته نسبت معقول خود را با جامعه برقرار کند.
همین طور است. مرتضی تلاش می کرد که سینما را به دامن ارزش ها و فرهنگ اصیل این سرزمین نزدیک کند. این کار ساده ای نبود. اگر امروز این تحول فکری در سینما اتفاق نیفتد. در آینده هم ساده نخواهد بود؛ که شاید مشکل تر هم باشد.
یکی از مواردی که خیلی به آن معترفند، ادب آقا مرتضی است.
این هم به مرور زمان، شکل های مختلفی پیدا کرد. همزمان با مسیر انقلاب و اقتضای روزگار، تغییر و تحول در زندگی ایشان در تمام زمینه ها پیش می آمد. منحصر به نحوه برخورد با خانواده و یا اطرافیان نمی شود. روششان تفاوت می کرد. شاید یک موقعی حاضر نمی شدند در سمیناری مثل همین که گفتم شرکت کنند. با این که خیلی دور از انتظار نبود که در برابر آن آدم ها برخورد خیلی تندی داشته باشند. اگر این اتفاق چند سال پیش از زمانی که واقع شد، پیش می آمد، روش ایشان غیراز این بود این را نمی شودگفت که پیش از این ادبشان کم تر بوده است. مثل این است که صورت ادبشان تغییر کرده است.

شما به قوام مذهبی آقا مرتضی اشاره کردید. چه زمانی احساس کردید که این قوام در ضمیر ایشان ته نشین شده و ثبات گرفته است؟

به نظر من، این کشش مذهبی از ابتدا با ایشان عجین بود و همین امر بود که او را به جست وجو برای یافتن حق و حقیقت وامی داشت. وقتی ایشان آن نقطه ی روشن و نورانی را دیدند، هیچ وقت تزلزلی از ایشان ندیدم. کاملاً این درک و دریافت را پیدا کرده بودند که وقتی حق را ببینند. آن را بشناسند. چون از اول نفس خودشان در میان نبود. وقتی شناختند، موضوع تمام شده بود. انگار مصداق درستش پیدا شده است. موضوعی را تعریف می کنم که به فهم این مطلب کمک می کند. چند سال از انقلاب گذشته بود که مرتضی سیگارش را ترک کرد. دلیلی که برای این کار ذکر کرد این بود که آقا امام زمان در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. در این صورت من چه طور می توانم در حضور ایشان سیگار بکشم؟ این گونه بود که دیگر هرگز لب به سیگار نزد. در مورد هر آدم غیرسیگاری این احتمال، هرچند ناچیز وجود دارد که یک روزی سیگار بکشد. ولی در مورد آقا مرتضی این امر کاملا غیرممکن بود. چون اراده اش از اراده حق ناشی می شد. همان موقع باید می فهمیدم که شهید می شود.

باز هم از آقا مرتضی در خانه بگویید.

به تدریج که به زمان شهادت ایشان نزدیک می شدیم و روزهای بعد از جنگ، ما بیش تر ایشان را می دیدیم، با این که تعداد مسئولیت هایی که داشت از حد توانایی های یک آدم خارج بود. ولی در خانه طوری بودند که ما کمبودی احساس نمی کردیم. با آن که من هم کار در مخابرات را آغاز کرده بودم و ایشان هم واقعا گرفتاری کاری داشت و تربیت سه فرزندمان هم به عهده مان بود، وقتی من می گفتم فرصت ندارم. شما بچه را مثلا به دکتر ببرید. می بردند. من هیچ وقت درگیر مسائل بیرون از خانه، کوپن یا صف نبودم. جالب است بدانید که اکثر مطالعاتشان را در این دوران در همین صف ها انجام دادند. تمام خرید خانه به عهده ی خودش بود و اصلا لب به گلایه باز نمی کرد. خلق خوشی در خانه داشتند. از من خیلی خوش خلق تر بودند.
آقا مرتضی آدم باسوادی بود. مطالعات ایشان از کجا شروع شد؟ چه چیزهایی را بیش تر می خواند؟
تقریبا تمام آثار فلسفی و هنری پیش از انقلاب را خوانده بودند. نام های داستایوفسکی و نیچه از آن روزها یادم هست که زیاد درباره اش حرف می زدند. راجع به کامو و داستایوفسکی در مقاله ای نوشته بود که آنان فلسفه را زیسته بودند؛ نه این که فقط مطالعه کرده و یا درباه ی آن سخن گفته باشند. فکر می کنم مرتضی هم دقیقاً این طور بود. به خیلی های دیگر هم می شد باسواد گفت، ولی مرتضی فضای آن روزها و آثار فلسفی و رمان هایش را زندگی کرده بود، و چون با جان و دلش آن فضا را احساس کرده بود، وقتی جواب سوالاتش پیداشد، دیگر درنگی اتفاق نیفتاد و تزلزلی پیش نیامد.

نثر آقا مرتضی خاص خودش بود. در این باره هم بگویید.

به عنوان یک خواننده، حس می کنم نثر ایشان خیلی متفاوت است. مسائل سخت فلسفی را وقتی با نثر ایشان می خوانم، منظور را متوجه می شوم. در صورتی که همان مطلب با نثر یک فیلسوف برایم غیرقابل درک است. احساس می کنم باید خیلی چیزهای دیگر را بخوانم تا آن مطلب را بفهمم. نثر ایشان یک جور شیرینی و حلاوتی دارد. خیلی تاکید داشتند بر استفاده ی درست از کلمه ها. در بسیاری از مقالاتشان، از یک لفظ متداول آغاز می کنند و به معنای اصیل کلمه ی مورد نظرشان می رسند. مخزن کلماتشان غنی بود و به راحتی به آن ها دسترسی داشتند. این درباره ی دست داشتن ایشان در انواع هنرها هم صادق است. انگار به یک منبعی وصل بودند که جایگاه آن فراتر از هنرها بود؛ جایگاه حکمت، از آن جایگاه در مورد وجوه مختلف هنر، که در قالب رشته های مختلف هنری ظاهر می شود، نوشته و حرف دارند.

از احوال خودتان و آقا مرتضی در روزهای نزدیک شهادتشان بگویید.

من هم ایشان را نمی شناختم. اصلا این تصور را نداشتم که وقتی برای فیلمبرداری به فکه می روند، شهید بشوند. من آثار شهادت را در ایشان کشف نمی کردم. روزهای آخر، وقتی به فکه رفتند و کار نیمه تمام ماند و برگشتند، گفتند "دو سه روز دیگر باید برگردم فکه." در این چند روز ایشان را خیلی اندوهگین دیدم. مرتب سوال می کردم "چرا این قدر گرفته و ناراحتی؟" ولی در ذهنم هیچ ارتباطی برقرار نمی شد که اتفاقی افتاده که دوباره دارند برمی گردند. ولی الان که به آن چند روز نگاه می کنم، کاملا مطمئن می شوم که می دانستند. اخرین صحبتهای ما در آن یکی دو روز آخر درباره ی قراری برای روزهای بعد بود. من گفتم این کار را بعد از آمدن شما هم می شود انجام داد ان شاءالله. اما ایشان یک دفعه سرشان را برگداندند و دیگر حرفی بین ما رد و بدل نشد. الان که به آن تصاویر نگاه می کنم، می بینم بدون تردید از شهادت خودش اطلاع داشت. همان اواخر وقتی پیش نهادی به ایشان دادم، گفتند "فعالیت این کار صلاح نیست. الان این قدر برای من مشکل درست کرده اند که اگر آدمی پشت به کوه داشت، نمی توانست تحمل کند. من به جای دیگری تکیه داده ام که سرپا ایستاده ام."

وقتی خبر شهادت آقا مرتضی را به شما دادند؟

حدود ظهر جمعه بیستم فروردین ماه، مرتضی در فکه رفت روی مین. صبح شنبه پدر و مادرم آمدند. صبح زود بود. به من گفتند «مرتضی زخمی شده است.» تاریک و روشن صبح بود؛ روزهای اول بهار که آرامش خاصی داشت. حالتی میان خواب و بیداری بود؛ مثل همان وقت طبیعت. بچه ها را با آرامش بیدار کردم و به مدرسه فرستادم. مثل این بود که اصلا چنین حرفی به گوشم نخورده که مرتضی زخمی شده است. بچه ها که رفتند، پدر و مادرم آرام آرام سرحرف را باز کردند و من باخبر شدم که دیگر مرتضی را ندارم. ولی نمی دانم چه حالتی بود. فقط این اتفاق را، در آن ساعت طبیعت، خیلی روحانی می دیدم. این وضع همیشه برایم عجیب بود که چه طور است عکس ها همیشه می مانند و انگار زمان بر آن ها نمی گذرد. در آن لحظه ها این توهم جاودانگی در عکس و تصویر برایم شکست. آن موقع یک دفعه حس کردم که این ها چه قدر واقعیت ندارند و مرتضی چه قدر «هست». جایی که در آن بودم انگار زیر و رو شد. گویی در دنیای دیگری بودم. چیزهایی که در اطرافم بود و به طور عینی میدیدم محو و ناپیدا می شد و انگار وجود خارجی نداشت. هیچ چیز نبود. ولی مرتضی بود. آن روز به دنبال تک تک بچه ها به مدرسه شان رفتم، چون خیلی زود پرچم ها و پلاکاردها جلو خانه نصب شد. صدای قرآن هم می آمد. نمی خواستم قبل از این که بچه ها باخبر بشوند. پایشان به خانه برسد. در راه با آنان حرف زدم. وجود مرتضی آن قدر برایم عینی و حقیقی بود که فکر می کردم همه ی چیزهای دیگر توهم است و اسیر آن توهم است. به بچه ها گفتم «بابا هست، ولی ما او را نمی بینیم.» سنگینی اش هست ولی شکرش بیشتر است،خیلی سنگین بود،ولی انگار چشمم فورا روی یک چیز دیگر باز شد که خیلی زیبا بود، سیال بود. مثل همان خواب و بیداری و مثل همان وقت طبیعت، خود مرتضی خیلی کمک کرد تا با این اتفاق برخورد درستی داشته باشم. تا الاآن هم وجود مرتضی را واقعی تر از وجود خودمان می بینیم.

بچه ها چه می گویند؟ آیا آقا مر تضی را در خواب می بینند؟

گاهی چیزهایی می گویند.بخصوص پسرم آن هم مثل پدرش آدم توداری است. شاید عنوان بزرگمرد کوچک برای او عنوان مناسبی باشد. البته من هم خیلی پی گیر نمی شوم ولی می دانم ارتباط خودشان را داشته اند.

آثار منتشر نشده ای از آقا مرتضی در دست دارید؟

بله تعدادی داستان کوتاه است که به تحوی به موضوع اسارت آدمی که در خودش گرفتار است می پردازد. نوشته هایی هم بین شعر و نثر دارد. درگیری ذهنی مرتضی در آن نوشته ها اسارت و گمگشتگی انسان است. این موضوع را خیلی زیبا شاعرانه و عمیق بیان کرده است.
آقا مر تضی چه وقتهایی می نو شت؟
در همان آپارتمان هفتاد و پنج متری که در قلهک داشتیم دو اتاق بود و پنج نفر آدم. نمی دانم چطور می نو شت. برایم عجیب بود. هیچ وقت فکر نمی کرد باید اتاق دیگری داشته باشد. خودش را طوری تربیت کرده بود که می توانست در همان شلوغی و سر و صدا و بی جایی پشت میز غذا خوری بنشیند و بنویسد. حتی میز خاصی برای کار نداشت. شبها که از سر کار می آمد دو ساعتی می خوابید و بعد بلند می شد به نماز شب و مناجات و نوشتن. همه با هم بود تا صبح. صبح هم یک ساعتی می خوابید و بعد به سر کارمی رفت. یک دیگر از کلمه هایی ویژه آقا مرتضی «جاودانگی» است... در آثارش هر وقت درباره شهدا سخنی هست سخن از جاودانگی هم هست. شهدا را منشاء این حیات می دانست و با تکیه به آیات و روایات حیات جاودانه برای شهدا قایل بود.

از سفرهای آقا مرتضی بگویید.

به غیر از دو سفر حج سفرهایی به پاکستان و باکو هم داشته اند.

قبل از انقلاب هم مسافرتی به خارج کشور داشت؟

بله بعد از ازدواجمان برای دیدار برادر های ایشان که در امریکا بودند به آنجا رفتیم.

و بعد از شهادت ایشان؟

بعد از شهادت ایشان نسبت جدیدی بین ما برقرار شد. مرتضی خودش در یکی از مقاله هایی که بعد از رحلت حضرت امام نوشت، جمله ای دارد نزدیک به این مضمون "ایشان از دنیا رفتند و حالا بار تکلیف بر شانه ی ما افتاده است". دقیقا من چنین سنگینی ای را احساس می کنم. پیش از این دستم را گرفته بود و مرا به بهشت می برد؛ نه به زور، میل باطنی هم بود. من سنگینی بار را خیلی احساس نمی کردم. مثل یک تولد دوباره. خیلی خدا را شکر می کنم. چه موهبتی بالاتر از این برای انسان هست که هم فرصت زندگی عینی با انسانی که قبله ی همه ی خواسته هایش است و هرچه از زندگی می خواهد در او میبیند داشته باشد، و هم فرصت تامل و تفکر در وجود این انسان و زندگی را پیدا کند. مرتضی می گوید «شهدا از دست نمی روند. بلکه به دست می آیند.» برای همه این فرصت نیست که این به دست آمدن را تجربه و حس کنند. حالا من نمی دانم چه قدر در این مسیر هستم و آن را با این بار سنگین طی می کنم. یعنی من مرتضی را بار دیگر به دست آورده ام و خیلی شاکر هستم.
برگرفته از کتاب: مرتضی آیینه زندگی ام بود
نظرات ()



پروفسور حسابی کتابهای شهید مطهری را به شاگردانش هدیه می داد
نویسنده: شهید نشده - دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠

گفتگو با مهندس ایرج حسابی ؛

پروفسور حسابی کتابهای شهید مطهری را به شاگردانش هدیه می داد

در روزگاری که کسی اجازه نداشت کتابهای مرحوم مطهری را بخواند و به آن توجه نمی کرد، آقای دکتر کتابهای ایشان را به دانشگاه می بردند و به شاگردانشان هدیه می دادند و کتابها دست به دست میگشت، یعنی آقای دکتر به شاگردانشان نمیگفتند فقط کتاب فیزیک بخوانند، بلکه جزو کتابهایی که پیشنهاد می کردند، دستنوشته های مرحوم مطهری و علامه جعفری را استن سیل می کردند. آن روزها فتوکپی نبود. جزوه ها را می دادند بچه ها بخوانند و آگاه شوند.

رابطه پروفسور حسابی با آیت اله مطهری تا چه میزان صمیمی بود؟

آقای دکتر یک صندلی را جداگانه سفارش داده بودند که شبیه هیچ یک از مبل های ما نیست. این صندلی، پانزده سانت بلندتر از بقیه صندلی هاست و مرحوم پدرم می فرمودند که متعلق به آقای مطهری است. آدم گاهی هزار جمله می گوید که ذره ای معنی از آن در نمی آید و گاهی هم یک صندلی درست می کند که صدها معنی دارد. این نشان دهنده چیزی است که ما حالا به کلی از یاد برده ایم. آقای دکتر با این کار می خواستند صراحتاً آقای مطهری را در جایگاهی بالاتر از دیگران بنشانند!

ایشان به وحدت حوزه و دانشگاه عملاً اعتقاد داشتند. در این مورد بیشتر توضیح دهید.

الان ما هی می گوییم وحدت حوزه و دانشگاه، بیست وهفت سال هم از انقلابمان گذشته است. از این طرف نماینده فرستادیم توی دانشگاه، از آن طرف هیچ کس را پیش خودمان راه ندادیم، ولی آقای دکتر، مرحوم مطهری و مرحوم علامه جعفری را اینجا، روی صندلی بغلی شان که من به غلط روی آن نشسته ام، می نشاندند و این بزرگواران را به محفل خود دعوت می کردند تا آنها هم ایشان را به محفل خود ببرند. ایشان می فرمودند که این انقلاب اسلامی، استثنائی است و دیگر در دنیا تکرار نمی شود. مثل جواهر است. باید آن را برق انداخت. راه برق انداختن آن، این نیست که دیگران را جدا کنی، خودت را کنار بکشی. راهش این است که به دیگران نزدیک شوی. از دریچه علم جلو بروی، برای همین بود که مرحوم حسابی با مرحوم مطهری، مرحوم جعفری، دکترپارسا ،دکتر خادمی و دکتر قریب، پدر زمین شناسی ایران، پیوسته معاشر بودند. اینجا در اتاق دکتر حسابی، مرحوم مطهری کنار دست ایشان می نشستند، مرحوم علام هجعفری آن طرف و دکتر قریب آن طر فتر. به این م یگویند وحدت حوزه و دانشگاه. گاهی هم مرحوم ابوالقاسم حالت، طنزپرداز و شاعر و مرحوم فریدون مشیری هم می آمدند. من می خواهم ریشه عظمت فرهنگ در ایران و درک این بزرگواران را عرض کنم. از همه جالب تر، حضور مرحوم شهبازی در این جلسات است. ایشان روده فروش بود و چهل سال تمام، در روزهای جمعه، روزی یک ساعت مثنوی را تفسیر می کرد. تصورش را بکنید! آقای مطهری یک طرف، آقای جعفری طرف دیگر و آقای دکتر در طرف دیگر نشسته باشند و یک روده فروش، تفسیر مثنوی بگوید. به این می گویند ایران! آقای دکتر م یگفتند این چیزی است که شمع فروزان تمدن د ههزار ساله ایران است. این همان تمدن در خانواده های ایرانی است که مرحوم مطهری را مطهری کرد. همین ها نشان می دهد که ایران جای علم است و خانواده هایش عالم بودند و این بچه ها از آن خانواده ها بیرون می آمدند.

شما بارها به نقش زنان در حمایت از مردان بزرگ اشاره کرده اید. در ارتباط با مرحوم مطهری، نقش همسر ایشان را چگونه می بینید؟

همسر علامه جعفری، همسر مرحوم مطهری، همسر دکترحسابی، همسر دکتر قریب و اینها بودند که مطهریها و قریبها را ساختند، یعنی یک زنی در پشت صحنه زحمت کشیده و جان کنده و اینها توانسته اند تحقیقاتشان را بکنند. نقش زنانمان را از یاد نبریم. آقای دکتر سه تا کتابخانه دارند. فقط کتابهای ایشان بیست و هفت هزار و سیصد جلد بود که بخشیدیم.

خانم آقای دکتر حسابی هر سال اینها را گردگیری می کردند و دانه دانه، جوری سرجایشان می گذاشتند که آقای دکتر چشم بسته کتاب را بردارند. یعنی چه؟

همینطور خانم مرحوم مطهری و خانم مرحوم علامه جعفری.

از علاقه مرحوم مطهری به ادبیات فارسی و یا سایر رشته هایی که ظاهراً ارتباطی با مباحث فلسفی و دینی نداشتند، خاطره ای را نقل کنید.

آقای دکتر در کتابخانه شان کتابی داشتند به اسم ”اشپراخن زبانها“ که حدود سه سال، آن را با آقای مطهری بررسی کردند. سیصد و چهل زبان در این کتاب بود. ظاهراً مرحوم مطهری نباید با زبان شناسی و واژه گزینی سروکار می داشتند و فقط باید دنبال عربی می رفتند، ولی نخیر! ایشان عاشق زبان فارسی بودند. سه سال از عمرشان را گذاشتند و کتاب آقای ویندو تو را با آقای دکتر حسابی خواندند. یک پروفسور آلمانی می گوید تنها زبانی که به واسطه هفت تا قواعد اضافی و صیقل یافته، قابلیت بین المللی شدن را دارد، زبان فارسی است. به همین دلیل جلسات این بزرگواران توانسته تداوم پیدا کند و چهل سال جلو برود که پشتوانه اش زبان فارسی بوده است. آقای دکتر با مرحوم مطهری هفته ای یک بار جلسات حافظ شناسی و با مرحوم علامه جعفری، هفته ای یک بار جلسات مثنوی داشتند. آدم فکر می کند که مرحوم مطهری باید در کتابهای دینی فرو بروند، اما می بیند که این جور به زبان فارسی می پرداختند و به طرف حافظ شناسی م یرفتند، آن هم همراه با آقای دکتر حسابی. همی نها نشان م یدهد که در لایه زیرین این مباحث، اتصالاتی هستند که ما از آنها خبر نداریم. اینها چیزهایی هستند که ما باید در جامعه شناسی مان، به آنها بپردازیم. نگوییم چون من از حوزه علمیه آمده ام تو برو پی کارت، چون تو از دانشگاه آمدی. ابداً این طور نیست. در این فرهنگ، در این تمدن، در این ادب و ادبیات، توی روده فروش هم سهم داری، چه رسد به تو که مال دانشگاهی، چه رسد به تو که مال حوزه ای. می خواهم ظرافت های رفتاری این بزرگواران را عرض کنم. اگر از اخلاق و رفتار مرحوم مطهری و علاقه شان به دکترحسابی خاطره ای دارید، نقل کنید. یک روز علما و فضلا و شعرا نزد آقای دکتر بودند که صدای داد و بیداد مرا از پایین پل هها می شنوند. آقای دکتر به روی خودشان نم یآورند، ولی مرحوم مطهری می گویند که صدای ایرج است و دوتایی آمدند بالای سر من و دیدند یک چوب برداشته ام و سروصدا می کنم. سگ پاسبان خانه کار بدی کرده و خون مرا به جوش آورده بود. آقای دکتر گفتند، ”من و مادرت ضوابطی را برایت تعیین کرده ایم. درست است؟“ گفتم، ”بله.“ گفتند، ”هیچ وقت شد که تو آن ضوابط را زیر پا بگذاری؟“ گفتم، ”بله!“ گفتند، ”ما چوب برداشتیم و به تو بدوبیراه گفتیم؟“ گفتم، ”هرگز!“ آقای دکتر گفتند، ”این سگ بینوا هم یکی از ضوابطی را که برایش تعیین کرده بودی، رعایت نکرده. همین! چوبت را زمین بینداز و صدایت را پایین بیاور و با او قهر کن. درست همان کاری که ما با تو می کردیم!“ آقای دکتر حتی اجازه بی احترامی پسرشان را به سگ نگهبان خانه ندادند. مرحوم مطهری گفته بودند، ”این بهترین رفتار یک پدر و الگوی همه ایرانی هاست.“ این را ایشان به همسرشان گفته بودند و همسر ایشان برای مادر من نقل کرده بودند. ببینید ایشان چقدر دقت داشتند و چه آدم بزرگ منش و بزرگواری بودند. ببینید چقدر ارزش دارد که آدم برود توی خانه اش تعریف کند آقای دکتر حسابی ای جوری رفتار کرد و همه بچه های ایران، باید این را بشنوند و بفهمند.

شما به عنوان کسی که از طریق دکتر حسابی با مرحوم مطهری مأنوس بوده اید، نقش ایشان را در تولید اندیشه های نوین، چگونه ارزیابی می کنید؟

امثال مرحوم مطهری در توسعه علمی ایران نقش شایان توجهی داشتند و امثال ایشان تلاش کردند تا اساتید ایران بتوانند درباره چیزهای جدید صحبت کنند. شبهای جمعه آقای دکتر و عد های ا ز فضلاء و فقها در منزل مرحوم پدر شیخ الملوک اورنگ، شاعر بزرگ جمع می شدند. مرحوم جعفری و جناب آقای مطهری هم آنجا می رفتند. یک شب بحث هستی و نیستی می شود و یکی از آقایان علما مثالی می زند که یک قوطی را می گذاریم وسط اتاق و داخل آن شمع روشن می کنیم. دیوار قوطی را هم سوراخ می کنیم تا نور بیاید و اتاق را روشن کند. وقتی دستمان را روی سوراخ بگذاریم، دیگر نور نمی آید. آن می شود هستی، این می شود نیستی. آقای دکتر می گویند این طور نیست. آن موقع روشنایی شمع با نور وارد اتاق می شد، حالا با حرارت می آید. فقط شکل آن عوض شده، ولی هستی اش وجود دارد. این حرف آقای دکتر به نظر ایشان سنگین آمد و حرف اهانت آمیزی زدند که آقای دکتر مجلس را ترک کردند و با عصبانیت به خانه آمدند. شب ساعت دوازده بود که در زدند. رفتم در را باز کردم، دیدم مرحوم مطهری، مرحوم جعفری و دو سه نفر از آقایان روحانیون همراه با دکتر محمد عبدو و چند نفر ی وارد شدند. صورت مرحوم مطهری سرخ شده بود و گفتند، ”آقای دکتر! این چه کاری بود که کردید؟ او می گوید روی منبر خواهد گفت که خون شما هدر است. ما از وقتی شما آمدید تا حالا داریم التماس می کنیم که توضیح شما فقط یک توضیح فیزیکی بوده و منظوری نداشته اید.“ در چنین جوی، مرحوم مطهری باید نظریه های جدید می داد و در هر دو جبهه حوزه و دانشگاه مبارزه می کرد. این وضع مملکت ما بوده. پس می بینید چه کسانی عمرشان، آبرویشان و جانشان را دادند تا وضعیت به این شکل درآمد که دیگر کسی نمی تواند در مقابل یک نظریه علمی، این جور موضع گیری کند.

مرحوم مطهری به علوم جدیدی چون فیزیک هم علاقه داشتند؟

بله. هم ایشان و هم مرحوم علامه جعفری همراه دکتر حسابی، شبهای متوالی، ستار ه ها را رصد می کردند. مرحوم مطهری با علم فیزیک آشنا بود. از سوی دیگر به تاریخ نیز علاقه سرشار داشت و با پدرم در این باره صحبت می کرد. مرحوم مطهری ده ها سال درباره علوم مختلف همراه با دکتر حسابی به تحقیق و بحث مشغول بود. خاطره دیگر زمانی است که لیزر توسط پروفسور علی جوان اختراع شد. او شاگرد دکتر و اهل تبریز بود. دکتر اولین دستگاه لیزر ایران را هم سوار کردند. مرحوم مطهری و مرحوم جعفری سه ماه تمام به دانشکده علوم رفتند، در آنجا بحث و صحبت کردند و درباره اندازه گیری لیزر و بریدن ورقه های روی با یکدیگر آزمایش کردند. ببینید آدم باید چقدر علاقه داشته باشد که برود ببیند لیزر چطوری کار می کند.

نظردکتر حسابی به روحانیت به طور اعم و شأن علمی آقای مطهری به طور اخص چگونه بود؟

مرحوم مطهری و علامه جعفری در نزد آقای دکتر شأن بسیار بالایی داشتند. مادر من متعلق به خانواده ای روحانی هستند و لذا، آقای دکتر شأن خاصی برای روحانیون قائل بودند. یک بار در سال 1947 ، از سراسر دنیا پنج هزار پروفسور به مناسبت دویستمین سالگرد دانشگاه پرینستون آمریکا دعوت شدند. از میان آنها پنج نفر اجازه سخنرانی داشتند که یکی، آقای دکتر حسابی بود. حالا تصورش را بکنید که چنین گردهمایی ای تشکیل شود و روزگار هم روزگاری باشد که شاه همه جوره خو شخدمتی اربابش را م یکند، آقای دکتر بروند و در چنان جایی، درباره ”نقش روحانیت در توسعه علمی ایران“ صحبت کنند. این مسئله، هم جرئت آقای دکتر ر ا نشا ن میدهد و هم مبین علاقه بسیار ایشان به مرحوم مطهری و مرحوم علامه جعفری است.

از ارتباط مرحوم مطهری با دانشمندان خارجی خاطره ای دارید؟

به جلسه آن روزها روزهای جمعه همه آقایان درساعت 9تا 15 می رسیدند، ولی مرحوم مطهری و علامه جعفری ساعت 7 صبح می آمدند و با دکتر حسابی صحبت می کردند که با کدام دانشمند بین المللی صحبت و او را با اسلام آشنا کنند و یک شناخت جهانی را پایه گذاری نمایند. مرحوم مطهری و علام هجعفری و آقای دکتر، با هم نامه هایی را برای برتراند راسل می نوشتند و حدود دو سال نامه هایی را ارسال کردند تا از او جواب بگیرند.

برخورد مرحوم مطهری در مقابل آرای مختلف و مخالف چگونه بود؟

یادم هست وقتی مهمان نداشتیم، شام که تمام می شد، مادرم یک تکه از روزنامه توفیق را می خواندند. یک شب خدمت آقای مطهری و خانواده شان بودیم. آقای دکتر به مادرم گفتند روزنامه توفیق را بخوانید. مادرم گفتند توفیق به شاه و یا هویدا حرفی زده و آن را توقیف کرده اند.

آقای دکتر رو کردند به مرحوم مطهری و پرسیدند، ”آیا شاه با این کار، خودش را معلق نکرد؟“

مرحوم مطهری گفتند، ”کاملاً با شما هم عقیده هستم.“ همه تعجب کردندو پرسیدند که چرا این حرف را م یزنند. آقای دکتر گفتند، ”این روزنامه یک سوراخی بود که اشکالات از آن بیرون می آمد و شاه و هویدا و دولت می رفتند خودشان را درست می کردند. حالا دستشان را روی این سوراخ گذاشته اند و دیگر اشکالات را نمی بینند و آنقدر اشتباه می کنند تا سرنگون شوند.“ مرحوم مطهری و مرحوم جعفری چهل سال در کنار دکتر حسابی و دیگران نشستند و اجازه اظهارنظر به همه را دادند. یکی ایران را می شناخت، اسلام را نمی شناخت و بالعکس و خیلی چیزهای دیگر، ولی آنها گذاشتند همه عقاید خود را بیان کنند و جواب هایشان را هم می شنیدند. از ظرافت و نکته سنجی مرحوم مطهری خاطره ای را نقل کنید. مرحوم مطهری هر جمعه که تشریف می آوردند، نکته ای را از قرآن مطرح می کردند و می گفتند در مورد آن نکته ای را مطرح کنیم که نشاط آفرین باشد و عشق و علاقه به قرآن را زیاد کند. هم در این مورد اظهارنظر می کردند و آقای دکتر می گفتند به من اجازه بدهید تقلب کنم و از خانم بپرسم، چون ایشان دختر یک آیت اله است و بیشتر از من قرآن می داند. بعد هم به طبقه پایین می رفتند و سئوال را به مادرم می گفتند. آقای دکتر قرآن را حفظ بودند، اما در غیاب مادر، به این بهانه بزرگشان می کردند. منظور این که مرحوم مطهری می خواستند نسبت به قرآن در دیگران ایجاد علاقه کنند، از توی قرآن مسابقه درمی آوردند و به آقایان اساتید دانشگاه شرکت کننده در جلسه می گفتند در این مسابقه شرکت کنید. ببینید چقدر قشنگ است. چقدر ظرافت دارد.

پروفسور حسابی برای ترویج اندیشه های شهید مطهری چه اقداماتی کردند؟

در روزگاری که کسی اجازه نداشت کتابهای مرحوم مطهری را بخواند و به آن توجه نمی کرد، آقای دکتر کتابهای ایشان را به دانشگاه می بردند و به شاگردانشان هدیه می دادند و کتابها دست به دست میگشت، یعنی آقای دکتر به شاگردانشان نمیگفتند فقط کتاب فیزیک بخوانند، بلکه جزو کتابهایی که پیشنهاد می کردند، دستنوشته های مرحوم مطهری و علامه جعفری را استن سیل می کردند. آن روزها فتوکپی نبود. جزوه ها را می دادند بچه ها بخوانند و آگاه شوند. این خیلی مهم است. خوب به همان نسبت هم اینها حاضر بودند بروند آنجا عمرشان را بگذارند ببینند لیزر چه جوری کار می کند. اینها دو طرفه است. وحدت حوزه و دانشگاه قصه نیست. بسیاری معتقدند که مرحوم مطهری حتی به کوچک ترین نکات هم دقت و توجه داشتند.

آیا در این مورد خاطره ای دارید؟

یک روز یکی از آقایان علما منزل ما بودند، یک دانه موی گربه روی یقه پیراهن خواهر بیچاره من پیدا شد. نمی دانید ایشان چه بساطی راه انداخت. مرحوم مطهری وقتی اینجا می نشستند، می گفتند، ”آقای دکتر! جای گربه تان امروز خالی است!“ آقای دکتر توضیح داده بودند که گربه ایرانی در دنیا شناخته شده است و اگر گربه های دیگر را دویست سیصد فرانک بخرند، گربه ایرانی را هشتصد فرانک می خرند. ما در ایران به خیلی چیزها احترام نگذاشتیم، از جمله به گربه ها و قناری هایمان. آقای مطهری به قدری نکته بین بودند که حتی علاقه دکتر به حیوانات خانگی شان را از یاد نمی بردند. طبیعی است انسان کسی را که این قدر به او اهمیت می دهد، فراموش نمی کند و به همه چیز او، از جمله نوشته ها و تفکرش اهمیت می دهد. ما باید عادت کنیم به هر چیز با ارزشی در کشورمان احترام بگذاریم تا کشورمان ارزش پیدا کند، وقتی کشور ارزش پیدا کرد، در آن آدمهای ارزشمندی بزرگ می شوند و آدمهای ارزشمند، قدر مطهری ها را خوب می دانند.
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »